چند روز پیش من متنی رو گذاشتم روی وبلاگ به شرح ذیل:


بخشی از متن فیلمنامه فیلم پیشنهاد بی شرمانه

قسمت های آخر فیلم سینمایی پیشنهاد بی شرمانه (Indecent Proposal) یک دیالوگ فوق العاده زیبا وجود داشت:

دی به همسر سابقش که به آغوش گِیج برگشته تو جلسه مزایده حیوانات در  یکی از ویلاها می گه که:

من فکر می کردم ما جدا شدنی نیستیم

          اما می دونم کارهایی که آدمها برای هم با عشق انجام می دهند هیچ وقت فراموش نمی کنند

اگر می توانند با هم بمانند به خاطر این نیست که فراموش می کنند

          به خاطر اینه که همدیگر رو می بخشند

من فقط ...

من فقط می ترسیدم که تو اونو گِیج- بخوای

          حقیقتاً می ترسیدم که حق داشته باشی اونو بخوای

برای اینکه فکر می کردم اون مرد بهترینه

و حالا می دونم که نیست

          فقط پول بیشتری داره

 

بعدش یکی آمد -ناشناس- و گفت

 

معلومه خیلی آدم بیکار و علافی هستی
واقعاَ پول همه جا حرف اول رو میزنه متاسفم که این و قبول نداری شایدم قبول داری ولی نمی خوای اعتراف کنی.
به اطرافت واقعی نگاه کن دنیائی که توش زندگی می کنیم با این دنیای مصنوعی مجازی که خودتو توش بزرگ می کنی خیلی فرق داره.

 

ضمن اینکه من از این ناشناس تشکر ویژه ای دارم که به طرز حرفه ای ای تو نستن تشخیص بدن من بیکار و الاف -علاف- هستم تشکر می کنم. شاید در راستای مسئله اشتغال زایی این مطلب رو برای ما نوشتن. بعدش نوشته که من به اطرافم واقعی نگاه کنم. جا داره که از طرف مکتب رئالیسم به ایشون سلام برسونم بگم دم شما گرم که مبلغ رئالیسم در همه زمینه ها هستی. یه نکته فقط اونم اینکه دنیای مجازی با نگاه واقعی خیلی هم متضاد نیستند. اگر این دنیا رو بیش از حد مجازی تلقی کنی که نمیشه.

در آخر هم جا داره بگم نیازی نیست خیلی حرفه ای جواب شما رو بگم اما همین بس که خواهشاً برای سرپوش گذاشتن روی حماقت ها و کثافت کاری های خودتون برچسب های ناچسب به بقیه نزنید.

ما که می دونیم این ناشناس که حتی جرات نکرده اول حرف خودش رو حتی بنویسه، کی هستش اما با قاطعیت به این خواننده و مخاطب وبلاگ می گیم که باختی 

نظرت رو تایید کردم چون معتقد به جریان آزاد تفکر و بیانم و در عین حال حق خودم می دونم این سیستم پاسخ دهی رو. 

آها، یه چیز دیگه هم اینکه شما از طبقه دلالان هستی فکر می کنی خیلی زورویی. یه سری رانت ها، کم کاری ها و نارسایی های قانونیه که به شما ها اجازه رشد و ظهور داده. و از آنجاییکه نو کیسه های کلاغ صفتید، همان بهتر که در پی اویی باشم از طبقه اشراف. که جز به اشرافیت علم به پیش نخواهد رفت و جز به علم رفاه و زندگی جریان نخواهد داشت و گرگ هایی چون شما سر بر خواهند آورد.

پس تن فروشی شما و فاحشه مغزی بودن شما به بهانه و استدلال سراسر پوچ و بی منطقانه رئالیسم مبتنی بر اقتصاد مریض برای شما و آزادگی و شادی برای ما.