به نام خداوند سوژه و اُبژه
امروز در روزگار سوژه ها و ابژه ها
در عصر جابهجایی کج و گژ این دو مرز واژگون بر روی یکدیگر
در عصر قرائت کاریکاتوری نوین بر لکه سیاهه اعصار
به
سبک لاکان و هیچکاک و ژیژک
با تاسی از مارکس و هگل و من و تو
در جایی که نمی دانیم حقوق حشر در حقوق بشر است یا حقوق بشر
در حقوق حشر است
در زمان و مکانی که نمی دانم من سوژه ام یا ابژه؟
نمی دانم ابژة من، سوژة من است یا سوژه ای که من سوژه اش می
خوانم ابژه است؟
نمی دانم در آن زمانِ سوژة حل شده در ابژه پتی اِی چه باید
کرد؟
شاید این سوژه لازم است تا بمیرد
سوژه ای که هم سوژه گی اش را تجربه کرده و هم اُبژگی در گذر
مُدالیته زنجیر وار در هم آمیخته تصویر آینه و واقعیت نام گذاری شده که هر دو به
این می نگرند که کداین واقعی اند
شاید لازم باشد طنابش را خودش ببافد
طنابی که نمی دانیم ضد خود را بازتولید می کنیم یا خود را
کاری که ابریشم از خودکشی پیله ای اش ...
همچنان در دوری باطل به همین موضوع می رسم
چه باید کرد؟
بشریت در این دورباطلِ هیچکاکی سیر می کند.
رضا رضایی (مصدق)
بامداد 12 اردیبهشت 1391