به نا خدا
پيوستگي مفهوم امنيت در روابط بين الملل
با رويکرد خليج فارس
خلاصه مقاله:
كشورهاي منطقه خليج فارس ، داراي امنيت پيوسته و ناگسستني هستند .اين امر صرفاً به دليل موقعيت ويژه خليج فارس نيست. بلكه نوع حكومت هاي برآمده از اين موقعيت، فرهنگ سياسي، ساختار اقتصادي، نوع و چگونگي ملل آن و مشروعيت سياسي دولت –كشورهاي منطقه ازجمله اين عواملند. بدين سبب جزيره اي عمل كردن نهادهاي امنيتي و فقدان برنامه يكپارچه ضمن انكه امنيت سازي را مختل مي نمايد مدريت نا امني را نيز با مخاطرات بسيار زيادي مواجه خواهد ساخت. با وجود پيوستگي مفهوم امنيت در حوزه خليج فارس، كشورهاي آن، به منظور تامين امنيت خود ، عملا جزيره اي عمل مي كنند.
حال اين مقاله در صدد است تا پس از بررسي علل جزيره اي عمل كردن كشورهاي اين حوزه و ضرورت تحول آنها در عرصه هاي گوناگون به اين سوال مهم پاسخ دهد كه آيا امنيت در خليج فارس داراي پيوستگي است؟ ( چرا و چگونه؟)
گفتني است در اين رابطه براي الگو سازي امنيت، بايد ضمن شناخت جوامع اين كشورها، نوع حكومت ها، ارزشهاي موثر بر تصميم گيري ملت ها و چگونگي روابط ميان دول اين حوزه و .... را بررسي كرد:
در اين مقاله نگارنده درصدد است بر اساس رهيافت مكتب كپنهاك بر چگونگي اين موضوع بپردازد.
گفتني است تاكنون خود كشورهاي منطقه به طور جدي به دنبال تامين و تحصيل امنيت در اين حوزه توسط خودشان و بدون وابستگي به قدرت هاي فرا منطقه اي نبوده اند.
واژگان كليدي :
مكتب كپنهاك، امنيت، پارادايم، دكترين، رانتير، پان عربيسم، امنيت موسع و امنيت مضيغ
سطح تحليل:
دولت در روابط بين الملل به طور اعم و در خاور ميانه به طور اخص مهم ترين واحد عمل كننده در نظر گرفته شده است. همچنين ، دولت كانون اصلي سياست گذاري در مورد مسائل مربوط به امنيت ملي به شمار مي رود؛ بنابر همين دلايل هدف اصلي تهديدهاي امنيت ملي، دولت مي باشد.