به نام خدای زیبایی و نظم
ISO Politic
کاری از:
رضا رضایی (مصدق)
· دولت به عنوان یک نهاد.
· دولت به عنوان یک سیستم که از مجموعه متعددی از ریز سیستم ها یا همان وزارتخانه ها، سازمان ها و سایر نهادها تشکیل شده و دارای کارویژه های گوناگونی است که در مجموع دارای یک سری کارویژه های کلی و گسترده تری است.
· اگر رسیدگی و تامین نیازهای مردم (توده) و عرضه خدمات و کارویژه های دولتی بیش از تقاضای مردم باشد، آن دولت یک دولت «مردم محور»، «مردم سالار» یا «مردم دوست» است. (Nation -State).
اگر رسیدگی و تامین نیازهای مردم (توده) و عرضه خدمات و کارویژه های دولتی کمتر از تقاضای مردم باشد، آن دولت یک دولت «مردم محور»، «مردم سالار» یا «مردم دوست» است. (State -Nation).
· چه مولفه ها و چه ابزارهایی مشخص کننده و نشان دهنده نیازهای مردمی و تقاضاهای مردم و عرضه خدمات دولتی است؟
· سری اقدامات به منظور طرح ریزی (ISO Politic).
· تعاریف، طراحی سیستم، طراحی سیستم ارتباطی (عرضه کننده و گیرنده کارویژه های دولت)، طراحی چشم انداز (متناسب با نیازهای هر دوره)، تبیین و تعیین استراتژی، تعیین ماموریت ها و مسئولیت ها، کنترل کیفیت مدیریت (آماری) و ... .
· آیا مشتریان در نظام دولت فقط مردم آن دولت هستند؟ کارویژه های بین المللی و بین الدولی در محیط بین الملل چگونه تشریح می شود؟
· در دنیای جدید وقتی با توجه به روندجهانی شدن، دولت ها و تمدن ها در حال رقابتی شدید در فضای کنونی اند، سرعت فزاینده دگرگونی ها و تحولات، رفتار همگان را دچار نوعی شتابزدگی و رقابت جانکاه گردانیده است. حال هر چه می گذرد این رقابت شدید و شدیدتر می گردد.
با توجه به شکل های زیر می توان گفت «شیب رقابتی» دولت ها در فضای جامعه بین المللی بیشتر و بیشتر می گردد.
روند افزایش شیب رقابت دولت ها در نظام جهانی:
1-
|
کشور A
|
|
کشور A
|
2- از آغاز جهانی شدن تا پایان قرن 20
|
کشور A
|
3-
|
|
|
جهت کشش |
|
نقطه بحرانی |
از طریق فرمول زیر درستی افزایش شیب اثبات می شود.
Sin α = شیب رقابت
از سویی دیگر باید گفت در این شیب رقابت، اگر حکومتی نتواند رو به جلو یا خلاف جهت کشش در شکل بالا عمل کند و در واقع رو به کمال و ترقی نباشد، در مورد تصویر سوم، مانایی یا حرکت ایستا دیگر مفهومی ندارد، بلکه حرکت رو به زوال است. یعنی حکومت نتوانسته کارویژه های خود را تحقق بخشد. لذا چنانچه حرکت رو به زوال، متناسب با هر حکومت از یک حد معین به نام «نقطه بحرانی»، عبور کند، منجر به بروز انقلاب یا حرکت های انقلابی خواهد شد.
حرکت رو به زوال، همان آهنگ واپاشی رژیم ها یا حکومت ها است که به محض عبورشان از نقطه بحرانی، می تواند آنها را دستخوش تحولات انقلابی و امثال اینها کند.
· تعیین این نقطه بحرانی بر اساس تئوری های انقلاب.
· قانون سرمایش نیوتن:
با توجه به این قانون که چنین است:
«اگر جسمی در محیطی قرار گیرد، دمایش تغییر می کند تا دمایش با دمای محیط اطراف آن برابر گردد» مثلاً وقتی قالب یخی در لیوان است، دمای آن بالا می رود تا با محیط یکسان شود. وقتی فنجان چای در محیط قرار دارد، دمای آن پایین می آید تا دمای چای با دمای محیط یکسان گردد. در چنین حالتی آهنگ تغییر دمای جسم با اختلاف دمای جسم و محیط متناسب است.
حال اگر در نظام جهانی، در آستانه قرن بیست و یکم، بپذیریم که نظام جهانی علی رغم نظام خودیاری و آنارشی ای که ردالیست ها بدان معتقد هستند، نظامی به هم پیوسته است[1] و نیز بدانیم به فراخور قدرت هر کشور در این نظام، هر کشور از این محیط بی تاثیر نمانده و نمی ماند و نوعی وابستگی متقابل وجود دارد، تحولات این کره خاکی در هر بخشی، بر سایر بخش ها و کشورها تاثیر می گذارد. لذا نوعی سیستم بالانس به صورت ذاتی در این نظام وجود دارد. بدان معنی که با هر تحولی به عنوان یک کل در نظام بین الملل به نوعی سایر بخش ها را وادار بدان می کند خود را با این تحولات همسان کنند. یعنی همان قانون سرمایش نیوتن.
حال هر یک از کشورها به فراخور توانایی ها، مقدورات و محذورات ملی و بین المللی خود در یک پروسه برای همسانی و یکی شدن با محیط بین الملل، یک دوره زمانی را طی می کند.
اگر آغاز یک تحول در نظام بین الملل را به لحاظ زمانی ( ) و زمان همسانی یک کشور را با این تحول ( ) بنامیم، دوره تحولات آن کشور برای رسیدن به آن تحول و همزیستی، ادغام یا هماهنگی با آن تحول را با (TΔ) نمایش دهیم، آنگاه خواهیم داشت:
T = - Δ
گفتنی است منظور از تحول، تحول ساختار نظام بین الملل به تنهایی نیست. بلکه هر گونه نوسان و دگرگونی پارادایمی در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، امنیتی، حقوقی، فرهنگی، نظری و ... است و باز هم منظور از هر یک از این نوع تحولات، آن دسته از تحولاتی است که بر سیستم نهاد دولت و کارکردها و کارویژه هایش تاثیرگذار است و آن سیستم لاجرم از تطابق و دسترسی به آن است.
بالطبع در چنین قرائتی هر کشور تلاش می کند در جهت نیل به اهداف خود، یا نظام ارزشهای خویش را بر سایر دول صادر کند تا در این آهنگ تحولات راهبر و پیش قدم باشد یا تلاش می کند خود را به چنین وضعیتی برساند. در حالت اول (TΔ) بدین شکل قابل تعریف است:
( Δ): رهبری تحولات و تلاش در جهت افزایش فاصله زمانی سایر دول برای رسیدن به این تحولات (با توجه به شیب رقابت)
( ): زمان وقوع یا آغاز یک تحول به پرچمداری یک کشور
( ): زمان رسیدن و همسانی جامعه جهانی با آن تحول
در بحث ( Δ) نگاه ما بیشتر به کشور هژمون یا ابر قدرت و یا قدرت های بزرگ در جامعه جهانی است.
اگر توان هر کشوری را برای مقابله، همسانی، تطابق و ... با یک تحول نظام بین الملل به فراخور میزان تاثیرگذاری آن تحول، ضرورت تطابق با آن و تطابق آن با پایه های فکری یک حکومت یا تضادهای آن را طی یک فرمولبندی ای که می بایست در آینده بدان پرداخت را با نماد (R) نمایش دهیم، بر اساس فرمولبندی (T = - Δ) و همان (R) می توانیم طبق نمودار قراردادی ای به نام نمودار «پایش» دو نقطه را تعیین نماییم. با این فرضیه که پس از کمی کردن مولفه های لازم برای بدست آوردن (R)، دامنه این مفهوم را در بازه بسته [11 و 0] تعریف نماییم.
O
نمونه خام نمودار پایش که محور عمودی (R) و محور افقی (t) سالشمار پروسه تحولات است. بر این اساس:
(t): محور دوره زمانی و تحولات یک کشور = (TΔ)
(R): بوسیله
Ø میزان تاثیرگذاری یک تحول یا مجموعه ای از تحولات نظام بین الملل بر یک کشور
Ø توانایی یک کشور برای تطابق و همسانی با این تحولات
Ø نظام ارزشی آن کشور در رابطه با هر یک از تحولات
Ø سطح علمی آن کشور (اغلب تحولات نظام بین الملل در رابطه با دگرگونی های علمی هستند)[2]
Ø انسجام اجتماعی کشور
Ø تجانس ملی –مردمی، تجانس اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی آن کشور با آن تحولات و ... بدست می آید.
Ø و ...
گفتنی است طی هر دوره عدد آماری و کمی (R) ممکن است تغییر کند. لذا لازم است هر کشوری تلاش کند در مهندسی مدیریت سیاسی خود و با آینده پژوهی خود در این مدیریت، (R) را برای خود افزایش دهد.
آنچه لازم به ذکر است این است که معمولاً با توجه به تغییراتی که در مولفه (R) برای یک کشور وجود دارد، نوعی نزدیکی در این (R)ها برای مجموعه تحولات نیز وجود دارد. مثلاً برای یک کشور با توجه به اینکه (R) متعلق به بازه بسته [11 و 0]، برای آن کشور (R) متعلق به [3و1] یا همین حدود است. یعنی محدوده تغییرات (R) برای تحول (A) در سال 2000 م. با محدوده تغییراتی (R) برای تحول (B) در همین سال 2000 م. معمولاً نزدیک به هم می باشد و به ندرت پیش می آید (R) برای تحول (A) و (B)، خیلی از هم فاصله داشته باشد.
چنانچه در نمودار قبل مشاهده می شود، مجموعه ای از تحولات در سیستم جهانی منجر بدان می شود که در این شیب رقابت دولت ها در نظام بین الملل و زمانبری منطقی برای تطابق با نظام جهانی، برای دسته ای از کشورها «انباشت عقب ماندگی» بوجود آید. یعنی مجموعه عظیمی از تحولات گوناگون که یک دولت موظف است از یک سو کارویژه هایش را انجام دهد و از سوی دیگر بنا به قانون سرمایش نیوتن خود را با نظام جهانی هماهنگ کند و با بحرانی به نام انباشت عقب ماندگی مواجه می شود. با توجه به گسترده شدن و وسیع تر شدن تحولات و دگرگونی ها، دولت هایی که برای تطابق با این تحولات زمان بیشتری را هزینه می کنند، از یک سو با بحران های ناشی از شتابزدگی مواجه اند و از دگر سو با رشد انباشت عقب ماندگی شان.
· بر اساس قانون سرمایش نیوتن آیا غرب سرنوشت محتوم بشریت است؟
بر اساس قانون سرمایش نیوتن پاسخ ظاهراً باید مثبت باشد. اما این بدان معنا است که دمای محیط همان دمای غرب است. آنچه در این جهان وجود دارد، دمای غرب است؛ فضای غرب است. در حقیقت دمای محیط را نظام بین الملل تعیین می کند. اکثریتی از نظام بین الملل و یا قطب هژمون. بالطبع این نظام جهانی یک منبع دمایی دارد که این منبع دمایی را که جهان بر اساس آن دمای خودش را تطبیق می دهد، دمای هژمون یا اندیشه هژمون و یا اگر بهتر بگوییم دمای پارادایم است.
الگوی مسلط، الگوی پارادایم، تعیین کننده نظام و دمای آن است. رقبای این الگو، لازم است تا الگوی جدیدتری یا پارادایم نوین تری را ارائه دهند تا دمای محیط بر اساس آنها اندازه گیری شود. یعنی ابتدا باید پارادایم مسلط شوند، سپس تعیین کنند که غرب دیگر سرنوشت محتوم بشریت نیست. بر این اساس در حال حاضر دمای محیط همان دمای غرب است و سایر دماها بر اساس قانون سرمایش نیوتن باید با این دما یکسان شوند.





