تبليغاتX
مطالعات امنیتی، نظامی ومسائل استراتژیک
مطالعات امنیتی، نظامی ومسائل استراتژیک
مقالاتی در رابطه بامطالعات امنیتی با رهیافت مکتب کپنهاک
اینجا ایران است، اینجا عاشوراست ...
نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

به نام خدای حسین و زینب

آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند کاری زینبی کنند

اینجا ایران است، اینجا عاشوراست ...

شهادتی از جنس مانایی و زندگی
نوشته شده در جمعه 4 دی1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

حسین (ع) استاد درس آزادی است. او نه مظلوم بود و نه تنها. هر چند که شهادتش را تسلیت می گویم اما برای شجاعت و آزادگی اش کف می زنم  و به وجد می آیم.

او همچنان استاد درس آزادی، آگاهی و آفرینندگی است.

بدون تردید برای درس خواندن در مکتب او، باید با یزید زمانه مبارزه کرد.

باید با جهل زمانه مبارزه کرد.

باید لعن و نفرین ها را کنار گذاشت و وارد یک مبارزه بی پایان با آنها شد.

رضا رضایی (مصدق)

وفات آیته الله منتظری تسلیت باد
نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

همانا ما از خداییم و به او باز می گردیم


وفات جانگداز آیت الله منتظری را به ملت سبز ایران تسلیت عرض می نمایم.


رضا رضایی (مصدق)

من رضا توکلی، مجید رضایی و انسان هستم.
نوشته شده در شنبه 21 آذر1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |



من رضا توکلی، مجید رضایی و انسان هستم. فارغ از هر نوع جنسیت و تبعیض.




به نام آنکه ما را برای آزادی، آگاهی و آفرینندگی آفرید (پرونده ای به نام 16 آذر)
نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

به نام آنکه ما را برای آزادی، آگاهی و آفرینندگی آفرید

پرونده ای به نام 16 آذر

رضا رضایی (مصدق)*

16 آذر 1332 (7/ دسامبر/ 1953)

16 آذر روز خونيني که دانشجويان ايراني بخوبي در باره اش ميدانند. سالروز شهادت آزادی خواهانه قندچی، شریعت رضوی و بزرگنیا. سرآغاز فصل نوینی بر جنبشهای دموکراسی خواهانه و ضد دیکتاتوری است. سرآغاز مبارزه طبقه متفکر، آگاه و آزادی است که به مبارزه با حکومت ها و دولت هایی می پردازد که با آزادگی انسان ها سرِ سازش ندارند.

16 آذر که 3 لکه خون با خود به همراه دارد، نماد تمامی آنهایی است که با تخته بند هنوز پایدار بردگی انسان ها سر سازش ندارند و این نماد به خشم آورنده آنهایی است که همچون شترمرغانی راضی سر سازش در برابر ضد انسانیت ها فرود می آورند.

16 آذر داستانی است که هم اکنون در تمامی دوران ها ریشه دوانده و نماد جام زهرآلودی است که بر دهانه حلق دیکتاتوری ها گیر کرده است. جام زهری که به خون طبقه نخبه دانشگاهی آلوده گشته است.

ضرورت قوی بودن ... ضرورت جنگ ....
نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

کاپلان می گوید:


قوی باش تا نخواهی بجنگی، اگر ضعیفی، آماده جنگ باش.

من از حکومت های دیکتاتوری متنفرم ...
نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

به نام خدایی که مرا آزاد آفرید


من آزادم. من به حکم عقلم آزادم. به حکم اختیارم که مکمل عقلانیتم است، آزادم. و این آزادی رت هیچ کس جز خدا به من نداده و هیچ کس جز او نمی تواند آن را سلب کند و ...

و من ...
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

به نام پروردگار، آغازگر پایان


نگاه معصومانه گرگ را دیده ای؟
نوشته شده در شنبه 4 مهر1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

نگاه معصومانه گرگ را دیده ای؟

 

خواهم رفت اما خواهم آمد و ما خواهیم شد
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
خواهم رفت اما خواهم آمد و ما خواهیم شد

می روم و این تنهایی هایم را مضمن تر خواهم کرد.

همیشه سبز خواهم ماند

به یاد روزهای سبز

می روم بدون هیچ راز

بی هیچ رازی

می روم حتی لنگان لنگان

می روم اما سبز می روم و سبز باز خواهم آمد

کاش می شد ...

می روم رو به آفتاب

تا بیارمش

برای ایران عزیز و برای منیر و برای راز

اما باز خواهم گشت و با ایرانم خواهم بود ...

 

رضا رضایی (مصدق)

از غلامرضا نقوی تا فاضل فیضی
نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

اندر پیرامون انتخابات ریاست جمهوری دهم ...
نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
بسمه تعالی

 

                       .

                                                                      .

                                .

                                                              .

شهریاران ایران و پدیده عباس پالیزدار ...
نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

به نام خدای مهربان که تنها دولت اوست که عادل بی همتاست

 

حقیقتاً تصمیمی نداشتم پیرامون انتخابات ریاست جمهوری دهم در جمهوری اسلامی ایران بحثی کنم، چرا که خود را متخصص مسائل امنیتی در حوزه روابط بین الملل می دانم. اما هرجا که پیرامون این موضوع خواستم بنویسم، چیزی ننوشتم جز این عبارت:

هرگز در انتخاب میان بد و بدتر سر بر ابتذال انتخاب بد فرو نخواهم نهاد. بهتر کجاست؟ چرا نمی پرسیم؟؟؟

اما به سهم خود به ذکر چند نکته اشاره می کنم:

1- مناظره های این دوره از انتخابات، هر یک از کاندیداها را به عباس پالیزدارهایی بدل کرده است که روشن کننده دست های جنایت های طرف مقابل است. آن یکی دیگری را به چیزی متهم می کند و دیگری به جای پاسخ، جنایت دیگری را، از طرف مقابل روشن می کند. تنها می توانم نام شهریاران را برای این نامزدها انتخاب کنم که ماکیاولی از آن سخن می گفت. لذا هر آن کس که بیشتر شهریار باشد و شهریار مدارانه تر رفتار کند، بیشتر از سایرین برای تصدی دهمین دوره ریاست جمهوری شایسته است.

عباس پالیزدار در زندان است، اما گویا وی آنچنان هم گزافه گویی و دروغ گویی نکرده است. آیا عباس پالیزدار تبدیل به یک ویروس خطرناک شده است؟ بی تردید جمهوری اسلامی ایران، پادزهر این ویروس را خواهد یافت (انشاء الله).

2- فقط این را می دانم که هر بار خواستم و خواستیم نقدی جدی به برخی از سیاست مداران و شهریاران جمهوری اسلامی نقدی وارد کنیم، مدافعانِ متعصب فریاد وا اسلاما و الله اکبر و مرگ بر منافق سر دادند و دهان ما را به هم دوختند. اما این بار من می گویم، ای متعصبین یک بار دیگر فیلم مناظره ها را مرور کنید و تنها آن بخش از جنایت هایی که روشن شد را ببینید. ایران، آزادی ات را می خواهم. کاش آزاد شوی.

3- شاید این مناظره ها سناریو ای باشد برای چرخش نخبگان جمهوری اسلامی ایران. باشد که گامی در جهت توسعه سیاسی و نوسازی باشد.

4- به نظر شما در انتخاب میان بد و بد تر بهتر نیست که سعی کنم، خود انسانی خوب باشم. هر یک از ما چنین سهمی داریم.

با تشکر و احترام برای تمامی شهریاران

رضا رضایی (مصدق) (شهروند گمنام و مطیع)

تحریر شد

دقایقی پس از مناظره کروبی و احمدی نژاد

بد و بدتر
نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
 

هرگز در انتخاب میان بد و بدتر، سر بر ابتذال بد فرو نخواهم نهاد. بهتر كجاست؟ چرا نمی پرسیم؟؟؟

 

رضا رضایی (مصدق)

Please cease-fire
نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

In the name of God

Cease –fire.

Please Cease –fire

Die, for Peace? Ha –ha

Please Cease –fire

War for Human Right? Ha –ha

Please Cease –fire

War is for Interest

Please Cease –fire

When we will have common Interest?

Please Cease –fire

Please Cease –fire in ALL OF THE WORLD.

 

شرمنده حضرت مهدی منم...
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
به نام خداي پاکان

 

هر چند که عيد تولد حضرت مهدي رسيد و من يزي ننگاشتم اما اين را مي نويسم که يا مهدي:

ديروز شيشه پنجره خانه مان شکست، هيچ ديدي که پنجره خانه مان شیشه نداشت؟ هيچ مي داني که مسجد محله مان چقدر مجلل است ولی سالهاست که خانه مان با شمع روشن است؟

باشد که بيايي

لوگوی ما
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
این لوگوی ما است که به تقاضای دوستان ارائه شده و می توانید لینک زیر عکس را در وبلاگتان قرار دهید.

لوگوی ما (مطالعات امنیتی -نظامی و مسائل استراتژیک

http://www.blogfa.com/photo/s/security11.jpg

من چه کار می کنم؟!!!؟؟
نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

به نام خدایی که قدرت اندیشیدن را به من در وجود انسان بودن و نه زیادی انسان بودن عطا کرد

 

چندی پیش خانم سحر طلوعی یک پیام در وبلاگ من ذیل عنوان صدای ماندگار احمد شاملو گذاشتند با این مضمون:

نویسنده: سحر
شنبه 29 تیر1387 ساعت: 14:17
تو واقعن چی کار می کنی؟
 
بنده در جواب ایشان یک نظر خصوصی به این مضمون نگاشتم:
 
منظورتان را از اینکه گفته اید تو واقعا چه کار می کنی نفهمیدم اما من هنوز ...
لطفا بیشتر برایم توضیح دهید.
 
ایشان در پاسخ به درخواست من ذیل همان عنوان چنین پاسخ دادند:

نویسنده: سحر
یکشنبه 30 تیر1387 ساعت: 10:48
والله منظور خاصی نداشتم اگه ناراحت شدین ببخشین اما می خوام بدونم شما مطالعات امنیتی می کننین یا تو کار تکثیر و پخش cd , ... اینها هستین؟!
 
جا دارد که از ایشان به جد تشکر کنم که هم مرا به فکر واداشت و هم به نگاشتن این موضوع. این پاسخ را به تمامی خوانندگان وبلاگ تقدیم می کنم. در این نوشتار روی سخنم صرفاْ با خانم طلوعی نیست بلکه با تمامی دوستان است.
 
۱- سرکار خانم طلوعی: از اینکه مرا در این رابطه آگاه نموده اید بسیار سپاسگزارم و امیدوارم باز هم شاهد حضور سبز شما و سایر دوستان و علاقه مندان باشم.
۲- اگر به بخش آِرشیو موضوعی وبلاگ توجه داشته باشید چنین می بینید:
آرشیو موضوعی
 
فارغ از موضوعات امنیتی که مرتبط با موضوع وبلاگ است و حدود ۷ سالی هست که مشغول مطالعه در رابطه با مسایل امنیتی -نظامی و مسائا استراتژیک هستم چند آرشیو موضوعی نیز در این رابطه در وبلاگ قرار داده ام که نا مرتبط با موضوع وبلاگند. و من هم در صدد توجیه رابطه آنها با موضوع وبلاگ نیستم. و نه تنها نا مرتبطی برخی از آنها را می پذیرم بلکه بر صحت دقت شما در این رابطه مهر تایید می زنم و از شما مجدداْ سپاسگزارم.
در ذیل می خواهم علل وجود چنین موضوعاتی را در ایم وبلاگ برای شما و دوستانتان توضیح دهم. ضمن آنکه همواره بر تخصص گرایی و تمرکز بر موضوعات مطالعاتی تاکید کرده ام.
 
آرشیو موضوعی ×دست نبشته های شخصی من: واقعا چرا دست نبشته های شخصی؟
انسان دارای ابعاد گوناگون -وسیع و پیچیده ای است که در عین حال ساده نیز هستند. هر انسانی با خود خلوت گاهی دارد که بسیار علاقه مند است دیگران نیز بخشی از این خلوتگاه ذهنی را نیز بدانند و اگر کسی بود با او نیز هم گفتار شود و پایه هایی باشد بر روابط فکری -فلسفی دو طرف. بر خود پوشیده نمی دانم بخشی از آرمانها - آمال - آرزو ها -درد ها -رنج ها -دغدغه ها و مسئولیت هایی را که در ذهن بدان می اندیشم را به دیگران عرضه کنم. شاید باشد کسی که در این ازدهام شلوغی و آشفتگی ها ذره ای از آنچه هستی را بفهمد تا عاملی باشد برای برونرفت از خستگی های ممتد و حرامی این روز ها. تلاش نکردم تا وبگاه مستقلی را پایه ریزی کنم و در این کارزار آنچنان که سایرین همچون برخی اهل شعر و هنر در تلاشند تا حرفه ای خود را عرضه کنند به صورت مستقل و حرفه ای خود را عرضه کنم. این بخش خرده حرف های کوچکی است که انتظار آن را دارم هر کس به آن سر نزند. اما بدان پرداخته ام چون معتقدر در این دنیای مجازی این وبلاگ همان هویت من است. چیزی است که هستم و نیز می خواهم باشم. این هویت را از اغلب وجوهش در اینجا حفظ کرده ام. دقیقا مثل همان جمله زیبایی که در آغاز ممکن است غیر حرفه ای به نظر بیاید: (یک كم سینما، یک کم فوتبال، یک کم کتاب... یک کم همه چی! از ...) اما همین نیز لذت بخش است بویژه برای آن دوستی که مثل من ممکن است مطالعات امنیتی و ... انجام دهد اما در خلوتگاه کمی شبیه من نیز باشد. و این یعنی فرار از تنهایی عذاب آوری که این روز ها با منت به ما هدیه داده اند.!!!
 
آرشیو موضوعی ×سایر مقالات و پژوهشهای علمی من هم چیزی شبیه آنچه که در بالا بدان پرداختم. با این تفاوت که چون هنوز دانشجو هستم و لاجرم از سیستم آموزشی امروزین دانشگاهی مان در حوزه های دیگر نیز به صرف مطالعات متفرقه تحقیقاتی را انجام می دهم که حداقا همکلاسی هایم نسبت به برخی از آنها لطف نظر دارند و درخواست دریافت نسخه ای از آن را من می کنند. به همین منظور برای ایشان و سایر دوستان و علاقه مندان و نیز به منظور جلوگیری از پراکندگی کار در همین جا جایی برای آنها باز کرده ام تا در دسترس باشد.
 
در آرشیو موضوعی ×مقالت شما و سایر پژوهشگران نیز مقالات سایر دوستانی که مقالاتشان را در رابطه با موضوع وبلاگ برایم ارسال می کنند و نسبت به من لطف نظر دارند که چنین فرصت گرانبهایی را در اختیارم قرار می دهند را قرار می دهم. با تشکر از همه ایشان.
 
در آرشیو موضوعی  ×راهنمای جزوات تخصصی علوم سیاسی -کارگاه های آموزشی نیز به جهت کمک به هم رشته ای های هم رشته ای های نیازمند به این مباحث که بار ها از بنده حقیر درخواست های اینچنینی داشته اند را مد نظر قرار داده ام. با سپاس از ایشام امید وارم مفید واقع گردد.
 
در آرشیو های دیگر مرتبط با چنین مسائلی نیز به حسب در خواست دوستان و علاقه مندان و به منظور جلوگیری از پراکندگی و سردرگمی ناشی از آدرس های گوناگون و متفاوت با توجه به نزدیکی موضوعات به موضوع وبلاگ  به آنها پرداخته ام که باز هم امیدوارم برایشان مفید واقع گردد.
 
در ضمن علیرغم اینکه سالهاست مشغول انجام مطالعات امنیتی هستم ام اذعان می کنم که هنوز آنچنان که مد نظرم بوده یک متخصص نشده ام و نیز وظایفی در برابر دوستان و سایر علاقه مندان دارم که امیدوارم مرا به جهت پراکندگی کاری ببخشایید.
 
 
با تشکر مجدد از سرکار خانم طلوعی و سایر دوستان
منتظر نظر های سبز تان هستم
رضا رضایی (مصدق)
 
 
میلاد با سعادت مولایم علی (ع) را به علویان تبریک می گویم.....
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
 

با سلام  و تبریک ولادت  حضرت امیرالمومنین و روز پدر

 

امیرالمؤمنین (ع) ابوالاسود دوئلی را در نخستین روز كه به منصب قضا تعیین نموده بود عزل کرد . ابوالاسود حیرا ن و به محضر امام(ع) آمد و  گفت: یا امیرالمؤمنین! علت عزل من چیست؟ در صورتی كه به خدا قسم ! نه خیانت كرده ام و نه متهم به خیانت شده ام؟ حضرت فرمود: ادعای تو درست است و در انجام وظیفه امانت را رعایت نموده ای  اما بازرسان به من اطلاع داده اند كه چون مراجعین  نزد تو به محاكمه می آیند تو بلند تر از آنها  سخن می گویی. (منبع تجلی امامت-اصغر ناظم زاده ص 176)

 

شاد باشید

یکی نیست روز پدر رو به من تبریک بگه؟

18 تير گرامي باد
نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
    به نام خداوند آزادي       


سالروز 18 تير را بر تمامي دانشجويان و محققان و پژوهشگران بويژه از دسته ي آزادي خواهان، نمي دانم تبريك بگويم يا تسليت، اما نقطه عطفي است براي آنكه بدانيم بهاي آزادي خون است و ديگر هيچ.
روز مادر مبارك
نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
  • يا فاطمه الزهرا، ادركني.
  •     از آنچه عظيم است، يا بايد هيچ نگفت و يا بايد به عظمت سخن گفت. (فريدريش نيچه)
  • نه مي توانم هيچ نگويم و نه مي توانم با عظمت در اين مورد بنويسم. تنها مي توانم آنقدر بگويم كه هيچ باشد.
  • مادرم، هر روز براي من روز مادر است. دوستت دارم.
پیام تسلیت
نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

هو الباقی

جناب آقای دکتر فاضل فیضی

مدیریت محترم گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد تاکستان

 

با سلام و عرض تسلیت

بدینوسیله مصیبت وارده را به شما و خوانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحومُ طلب مغفرت می نماییم. ضمنا  بقای عمر بازماندگان و صبر جمیل را برایتان آرزو مندیم.

 

از طرف رضا رضایی (مصدق). مریم رمضانی خوانساری (راز). حسین وحید. محمد غزنویان و جمعی دیگر از دانشجویان شما در این دانشگاه.

پراگماتیسم
نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

پراگماتیسم

پيشگفتار

تفكر عمل گرايانه يا فلسفه ي عمل گرايي در آمريكا شكل گرفت. pragma  يك واژه يوناني به معني كار و پراگماتيسم , نظريه اي است كه در پاسخ به اين پرسش كه ”  معيار درست بودن يك گزاره (قضيه) چيست “ ميگويد :” سودمندي و به كار آمدن“ . يعني يك انديشه آنگاه درست است، كه به كار آيد و مشكلي را بگشايد . بكار آمدن , تنها معيار درست بودن انديشه ها ست ( نقيب زاده,صص 162-163 ). عمل گرايي , صرفا يك نظريه شناخت شناسي نيست , بلكه يك فلسفه ي زندگي نيز هست كه برطبق آن , واقعيت نه يك چيز ثابت و استوار , بلكه يك جريان پيوسته در حال تغيير و تحول محسوب مي شود.

      زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي مكتب پراگماتيسم

·        برخورد مهاجران اروپايي با سرزمين جديد ، و كوشش براي تشكيل جامعه اي بدون تاريخ مستلزم بكار انداختن نيروي عقلاني و استفاده از آن در تمام مراحل زندگي بود . اين امر نقش فرد را و اينك هركس بايد روي پاي خود بايستد و به اتكاء قدرت خويش در ساختن جامعه جديد تلاش نمايد , روشن ساخت . فلسفه پراگماتيسم تا حدود زيادي تحت تأثير اين وضع  قرار داشت و نقش فرد و اثر نيروي عقلاني او را در ايجاد افكار و عقايد و بكار انداختن مهارتها و معلومات براي بهبود زندگي جمعي روشن نمود( شريعتمداري ,صص197-198 ) .

·        تحرك و پويايي جامعه ي امريكايي .

·        توجه به آينده ؛ كوشش براي ساختن جامعه اي جديد كه براي سازندگان آن نه تاريخي داشت و نه گذشته قابل استنادي، از اين رو آنهارا بيش از هر عامل ديگري متوجه آينده مي كرد .

اعتقاد به آزادي فردي و توجه به تاثير علوم و تكنولوژي در بهبود شرايط زندگي( ابراهيم زاده ,صص203-204 ) .  

 

           مقدمه                                  

 

گروهي از فارغ التحصيلان [ دانشگاه ]  هاروارد ، ضرورت گرايشي تازه به سوي  ” عمل “ و” آينده “ و مسئوليت بزرگ ناشي از آن را احساس كردند ؛ مسئوليتي كه براي فرونشاندن موج ايده آليسم كه جامعه    ـ شان را در برگرفته بود ، بايد بر عهده مي گرفتند . 

 

تنها رشته اي كه همه آنها را به يكديگر پيوند مي داد، ايمان به روش تجربي علم بود و نيز اعتقاد به اينكه روش مزبور تنها روش تفكر سالم است و فلسفه اگر بخواهد از محدوده ي آن دايره تنگي كه از ازل در آن مي چرخد، بيرون آيد بايد ساختار خود را بر پايه ي عمل گرايي كه بر كار و مهارت و تجربه متكي است ، بنا نهد تا همچون علم به ابزاري كارآمد براي خدمت به جامعه ي بشري تبديل شود.گروه ياد شده از اين افراد تشكيل شده بود : پيرس ، نشونسي رايت ، نيكولا جان گرين ، ويليام جيمز و فرانس ابوت .

در يكي از جلسات اين گروه ، گرين تعريف يك روانشناس انگليسي بنام ” بين “   از       اعتقاد   “ را چنين بيان داشت : ‹‹ اعتقاد مقوله اي است كه انسان بر اساس آن آماده رفتار مي شود ›› . گرين سپس ضمن تحسين و ستايش از اين تعريف ، آن را به بحث و مناقشه گذاشت . در جريان اين بحث ها ، پيرس ملاحظات  خود را درباره ي مطالب  مطرح شده يادداشت مي كرد . در پايان مباحث ، او يادداشت هايش را ويرايش كرد و مطالبي بر آن افزود و از ما حصل آن ، دو مقاله منتشر كرد يكي با عنوان ‹‹ تثبيت اعتقاد ›› در سال 1878 و ديگري با عنوان ‹‹‌ چگونه انديشه هايمان را روشن كنيم ؟ ›› در سال 1879 . اين دو مقاله در واقع بذر هاي نخستين پراگماتيسم به شمار مي آيند (سعيد اسماعيل ، صص 58-59 ) .

 

  ساندرس پيرس (1914-1839)

پيرس فرزند دوم بنجامين  پيرس ، استاد رياضيات و نجوم دانشگاه هاروارد و يكي از رياضي دانان برجسته ـ ي آمريكا در سال 1839 در كمبريج ماسا چوست به دنيا آمد . در دهه ي 1860 ، گاه به تدريس منطق و فلسفه مي پرداخت ؛ پيرس در 1871 انجمن ما بعد الطبيعه را بنيان نهاد ، جايي كه پراگماتيسم پا گرفت ( اسكفلر ، صص21-23 ) .

    پراگماتيسم پيرس

مؤسس نهضت پراگماتيسم در آمريكا چارلز ساندرس پيرس است . او در طول زندگي شهرتي پيدا نكرد ، اما جيمز و ديوئي خود را مرهون پيرس مي دانستند . از نظر او پراگماتيسم به برداشت خاصي از  ”‌حقيقت “ مربوط مي شود . يعني يك نظر يه وقتي درست شمرده مي شود كه ” كارائي “ داشته باشد ، مثلا از نظر اجتماعي مفيد باشد . لذا جوهر پراگماتيسم پيرس در نظريه  ” معني “  نهفته است ( آموزگار ، ص263 ) .

از نظر پيرس : پراگماتيسم يك جهان بيني  نيست ، بلكه روش تأملي است و هدف آن روشن كردن تصورات است . لذا به روش شناسي تعلق دارد و منطق را به سه بخش تقسيم  مي كند :

الف ـ  معني داشتن يك علامت يا عين است كه عين در شخص  ديگر تأثير مي گذارد .

ب ـ   شرايط صوري كه به برهاني استقرائي كه ذاتا آماري مي انجامد ، بدين معني كه آنچه درباره تعدادي از اعضاء يك صنف صادق باشد ، در مورد همه ي اعضاء آن صادق است .

ج ـ  قوت نمادها يا شرايط كلي ارجاع نمادها به تفسير هاي تعيين كننده پراگماتيسم روش يا قاعده اي براي روشن سازي تصورات يا براي تعيين معنا ي آنها ست .

پيرس بر خلاف دكارت مي گويد :ما نمي توانيم تعمدا و با  اراده خويش شك كنيم . شك اصيل وقتي رخ مي نمايد كه تجربه اي خارجي يا  ذهني  با يكي از معتقدات ما متعارض باشد. دراين صورت به  پژوهش بيشتر مي پردازيم . تا عقيده مستدل تري جانشين آن كنيم ، در اين صوت شك ارزش مثبت دارد . براي شك اصيل بايد دليلي داشته باشيم. ما نمي توانيم يك سرآغاز خالي از مفروضات ومسلمات داشته باشيم. روح عملي ايجاب ميكند كه پژوهنده هر وقت تجربه اي با عقايدش موافق نبود آنرا باطل داند ( آموزگار ، صص264-265 ) .

     نظريات تربيتي و مذهبي پيرس

ممكن است اين امر كه نوشته هاي تربيتي پيرس به شدت بر جنبه هاي عقلي و نظري آموزش تأكيد دارند ، عجيب به نظر مي آيد . چنين تأكيدي نه تنها با اصول كلي پراگماتيسم به مثابه ي يك فلسفه ي عملي متناقض است ، بلكه با نظريه ي تحقيق او نيز به مثابه ي امري بر گرفته از شك واقعي و ناسازگار است ( اسكفلر ، ص107 ) .

اسكفلر (1974) ، پيرس بيان مي دارد ، آموزش و پرورش به هدفي عاليتر از رفاه فردي و اجتماعي نيازمند است  . تنها آن هدفي به ميزان كافي عالي است كه پيشبرد قانون دو گانه عقل و عشق را در بر گيرد .  سمت گيري آموزش و پرورش آمريكا به تأمين رفاه فراگير است و ازين رو فراگيران را ترغيب مي كند كه ، رفاه فردي را به منزله ي هدفي عالي جستجو كنند ، اما هر آنكس كه هدف خود را در رفاه خود بداند ، يكسره آن را ويران ساخته است .  پيرس براين اعتقاد است كه ، رفاه هنگامي حاصل مي شود كه به صورت سنجيده و به منزله ي يك هدف در تظر گرفته نشده باشد ، رفاه به مثابه ي نتيجه ي فرعي از جستجوي هدف هاي عالي تر بدست مي آيد .  

حقانيت دادن به آموزش و پرورش بر اساس ظرفيتش براي افزايش در آمد ، به ارائه ي ديدگاهي محدود از هدف منجر مي گردد . چنين دركي از آموزش وپرورش و زندگي ( چرا كه بدون شك هدف آموزش و پرورش جدا از زندگي نيست ) به چه چيزي منجر خواهد شد ؟

   فقر روحي “ تنها نتيجه ي ديدگاهي است كه نمي تواند اشخاص را با اهدافي تغذيه كند كه فراتر ازرفاه آنان است ؛   اهدافي كه زندگي آنان بر حسب آنها ‹‹ با معني ›› ، يعني داراي پيامد ها ي مهم مي گردد .

اسكفلر (1974) ، به نظر ميرسد ، پيرس رفاه فردي را محصول ديدگاهي مي داند كه چيزي فراتر از رفاه فردي را طلب كند و تنها هنگامي كسب مي گرددكه ،  به عنوان يك نقطه مرجع ثابت در نظر گرفته شود .

       ويليام جيمز (1910-1842)

ويليام جيمز بزرگترين فرزند از پنج فرزند خانواده كه در سال 1842 به دنيا آمد . پدرش هنري جيمز بزرگ ، به انديشه ي مستقل كودكان خود و شكل گيري نظراتشان در جريان بحث عقلاني و مراوده اي عميقا اعتقاد داشت . فضاي خانواده گرم و دوست داشتني ، ولي در عين حال عقلاني و منطقي بود و عقايد در تبادل آزادانه نظرات ، و بدون ديكته شدن از سوي والدين شكل مي گرفتند ( اسكفلر ، صص131-132 ) .

     نظر جيمز  درباره ي حقيقت 

يك عقيده در صورتي ، ‹‹ حقيقي ››  است كه هر آينه ، عمل بر آن واقع شود . ‹‹ به طور تجربي نتايج رضايت بخش و محسوسي ››  به بار آيد . خلاصه آنكه ، حقيقت بايد به مثابه ي رابط پيامد هاي

رضايت بخش و محسوس با اعمالي كه از عقايد معين ناشي مي شوند ، در نظر گرفته شود . به ويژه مسئله    ـ ي حقيقت ، مسئله ي رابطه ي تجربه با واقعيتي ‹‹ خارج ›› از تجربه نيست ؛ بلكه بر عكس مسئله ي رابطه ـ ي تجربه اي‹‹  معين ›› با  ‹‹ تجارب ديگر ››  است . از اين رو هميشه براي ما به مثابه ي موجودات عمل  ـ كننده و مشاهده كننده ، امري است دست يافتني .

علاوه بر اين ، حقيقت در چنين حالتي مي تواند به مثابه ي ‹‹ خوبي ›› ديده شود ، زيرا رابطه عمل با نتايج رضايت بخش به گونه اي آشكار ، در دستيابي ما به هر يك از اهدافمان از طريق تلاش سنجيده ، نهفته است . بنابراين ، بر خلاف نظريه ي خردگرايان ، كه حقيقت را نوعي رونوشت مي دانند ، جيمز نظريه ي

خود را برآورنده ي دو مسئله ي مطلوب مي داند :   1. دست يافتني ساختن احكام حقيقت 2. نشان دادن اينكه چرا حقيقت نوعي خوبي است .  جيمز بيان مي دارد : ‹‹ حقيقت در نظر و عقايد ماهمان معنايي را دارد كه در علم ›› ؛ ( اسكفلر ، صص 140-141 ) .     

  مفهوم رضايت بخشي از ديدگاه جيمز

انديشه جيمز را مي توان در مورد رضايت بخشي به صورت گسترده و محدود بيان كرد :

در بيان محد.د ، يك عقيده هنگامي به گونه اي رضايت بخش عمل مي كند كه آن عقيده به وسيله تجربه ارضا يا تأييد گردد.

در بيان گسترده ، مسئله تنها اين نمي باشد كه عقيده ارضا يا تأييد شود ، بلكه اين نيز هست كه ، آيا اعتقاد شخص به قضيه ي مورد بحث رضايت او را به همراه دارد يا خير .

     ديدگاه جيمز درباره عادت 

بسياري از نظريات جيمز در نظريه ي عادت او به كار گرفته مي شوند . از ديدگاه جيمز عادت ، جسم و ذهن را به هم پيوند مي دهد و انتخاب ، عمل و شخصيت را به يكديگر ريط مي دهد .  اينكه عادت در ساختار فيزيكي ظاهر مي گردد ، به نظر او نشان دهنده ي اين مي باشد كه ، عادت صرفا محصول انتخاب آگاهانه نيست  ، يعني صرفا توسط اراده تغيير نمي يابد . عزم راسخ اخلاقي و اندرز اخلاقي به خودي خود نمي تواند مستقيما بر عادت تأثير گذارد ، زيرا عادت داراي مبنايي ساختي در دستگاه عصبي است ، كه نشان مي دهد يك مسير جديد تخليه ي جريان عصبي در مغز تشكيل شده است كه در آن ، جريان هاي معين وارد شونده ، هميشه به خروج از آن تمايل دارند .   

به نظر جيمز ، كار عادت صرفه جويي و ساده كردن اعمال است . [ عادت ]   همه ي ما را  حول خطوط تربيتي مان با انتخاب پيشين مان به نبرد با زندگي و دنبال كردن راهي كه علي رغم ميل ماست ، محكوم مي كند ؛ زيرا ما براي هيچ راه ديگري جز اين ساخته نشده ايم و براي شروع دوباره نيز بسيار دير است ( اسكفلر ، صص 143-146 ) .

 اسكفلر (1974) ، جيمز براي تشكيل عادت اصول زير را پيشنهاد مي كند :

1. ما بايد تا آنجا كه ممكن است خود را به يك قوه ي ابتكار قوي و مصمم مجهز سازيم و ...

2. مهمترين مسئله ، مسئله ي تداوم تربيت است . هرگز اجازه بازگشت به يك مورد استثنايي را ندهيد تا عادت نوين كاملا در زندگي شما ريشه دواند . 

گزيده اي از نظرات جيمز

1. جيمز مدافع ‹‹ ارزش نقدي و منافع ›› است .

2. روانشناسي او زاده ‹‹ فلسفه مابعدالطبيعه ›› است .

3. وي عالم را ‹‹متكثر›› مي دانست .

4. ‹‹ روح ›› مجموع حيات ذهني ماست , همان طور كه اشياء خارجي مجموع پديده هاست .

5. ‹‹ مطلق ›› منسوجي است از نسبت و روابط جهان ( آموزگار , صص 273- 274 )  .                      

6. در هر فلسفه اي مي توان همه ي جنبه هاي آن را ناديده گرفت مگر دو جنبه كه موجب مي شود چنين فلسفه اي مورد قبول همگان واقع شود .( الف ) . نبايد اصول اساسي و قطعي آن با گرامي ترين آرزوها و اميدها ي ما مخالف باشد . ( ب ) . عيبي كه بدتر از مخالفت و عدم توافق با آرزوهاي ماست كه مقاومت اميال را از ميان مي برد (دورانت , ص447 ) . 

7. جيمز برنامه درسي را تعريف نمي كند , و نيز از زمينه هاي اعتقادي و دانش كه تشكيل دهنده آن است سخن نمي گويد . او در عوض سه معيار تدوين مي كند . اگر بپرسيم كه در برنامه درسي چه بايد گنجاند , پاسخ آن است كه آنچه با معيارهاي زير مطابقت دارد , و جيمز با ‹‹ عنوان كلي ›› مي شناسد , بايد در آن لحاظ كرد . اين سه معيار يا سه عنوان كلي عبارتند از :

 

1ـ زمينه ي مطالعاتي مي تواند شامل اطلاعاتي باشد كه براي ادامه ي زندگي  اساسي است .

2ـ زمينه مطالعاتي مي تواند مهارتهاي با ارزش را تنفيذ كند .

3ـ زمينه مطالعاتي مي تواند در تكامل روحاني فرد مؤثر باشد (شفيلد , ص 183 ) .

8 .  به نظر جيمز كمال مطلوب آن است كه آنچه محتواي برنامه درسي را تشكيل مي دهد با هر سه معيار [ بيان شده در بالا ] مطابقت داشته باشد . اگر چيزي با اين سه معيار مطابقت پيدا كرد , در جامع و مانع بودن آن بحثي نيست ( شفيلد , ص185 ) .

9. جيمز مي گويد كه از طريق برنامه ي درسي آنچه را بايد باشد تعيين مي كنيم , زيرا نمي توان اين امر را به دست تصادف بسپاريم (شفيلد , ص192 ) .

جان ديوئي  (1952-1859 )

جان ديوئي در سال 1859 , يعني در سالي كه كتاب انواع چارلز داروين منتشر شد , در شهر برلينگتون در ايالت ورمونت امريكا ديده به جهان گشود (گوتگ ,ص 116 ) . جان ديوئي در دانشگاه بيش از همه از فلسفه ايده آليستي هگل تأ ثير پذيرفت . اما پس از تأ ثير پذيري از انديشه هاي داروين و گرايشهاي علمي و تجربي , از ايده آليسم هگلي و مطلق گراي او روي گرداندو به طبيعت گرايي[4]  رو كرد. با اين همه به بسياري از نكته هاي بنيادي انديشه ي هگلي كه تضادي با نظريه داروين نداشت مانند : تكيه بر شدن و تعامل , تأ ثير دوسويه ديالكتيكي , غلبه بر دوگانگي ميان انسان و جهان , درون و برون , روان و تن وفادار ماند (نقيب زاده , صص 163 ـ164 ) .

ديوئي و مدرسه ي آزمايشگاه

ديوئي در طول خدمت خود در دانشگاه شيكاگو , ‹‹ مدرسه آزمايشگاه ›› را تأسيس و از سال 1896 تا 1904 رهبري كرد . مدرسه ي آزمايشگاهي ديوئي كودكان چهار تا چهارده ساله را مي پذيرفت ,          

مي كوشيد تا با استفاده از روش فعاليت كه متضمن بازي , سازندگي , مطالعه ي طبيعت و ابراز وجود بود , تجاربي را براي زندگاني توأم با همكاري و سودمندي متقابل براي بچه ها فراهم كند ( گوتگ , ص 119 ).

 مدرسه قديم

به نظر ديوئي هدف اصلي مدرسه ي قديم آماده ساختن كودكان براي زندگي دوره ي بلوغ  و دوره بلوغ به نوبه ي خود در حكم تداركي براي زندگي بعد از مرگ بوده است . كودك و بعدها بزرگسال همش بيشتر مصروف برآن بوده است كه خود را براي مرحله اي از حيات كه خواهد آمد , آماده سازد نه اينكه دم را غنيمت شمرد و از آن چنانكه بايد بهره مند گرد . به بيان بهتر تئوري آن زمان , يعني تئوري ارسطوئي , تربيت نوعي شكفتگي و از قوه به فعل درآوردن امكانات خفته و نهفته كودك بود . تربيت نوعي توسعه و گسترش به سوي هدفي غايي و به جانب حالتي از شكفتگي كامل يا كمال توانائيهاي فرد بوده است .

تصور مي رفت كه هرچه مواد برنامه دشوارتر باشد قدرت توسعه يافته بيشتر و مهمتر مي شود . به همين مناسبت غالبا انتخاب و ترتيب مواد برنامه بيشتر با توجه به ارزش انضباطي آنها صورت مي گرفت تا به دليل روابط آنها با مقتضيات عملي زندگي .  در چنين شرايطي روش تعليم تا حد زيادي جنبه ي استبدادي داشت .

بهترين روش تعليم آن زمان يعني  ‹‹   روش هربارت [5]  ›› , به صورت بسيار محسوسي در اطراف معلم دور مي زد . مراحل پنجگانه ي آن كه در هريك از آنها ابتكار عمل كاملا در دست معلم بود , متوجه توسعه ي حقيقتي ناشي از پيشداوري و مأخوذ از گنجينه ي دانش بود (شاتو , صص297 – 298 ) .

مدرسه ديوئي

مدرسه ديوئي به جاي آنكه از فعاليتهايي كه تصور مي شود كودك در دوران بلوغ در آنها شركت خواهد داشت آغاز كند , از فعاليتهاي معمولي كه كودك در آنها مستغرق است , شروع كرد. بنابراين هدف تعليم

و تربيت نه آن بود كه كودك را از حالت طبيعيش جدا كند يا او را طبق نمونه اي دور دست  ... پرورش دهد , بلكه هدف آموزش و پرورش آن بود كه كودك را در حل مشكلات و مسائلي كه در جريان زندگي روزمره و در محيط طبيعي و اجتماعي خاص خود با آنها مواجه مي شود , كمك نمايد .

برنامه را چون وسيله اي كه كودك را در تحقق پروژه هايي كه براي وارسي نتيجه ي فعاليتهاي فعلي خود تهيه مي كند كمك تواند كرد , تصور مي كند . برنامه ي سالهاي اول مدرسه ديوئي خواندن و نوشتن بود كه صرفا به عنوان وسيله مي نگريست .

در دهه ي آخر قرن نوزدهم ديوئي مدعي بود كه بزرگترين عيب روشهاي معمول آن زمان جدايي بين دانش و بكاربستن آن است . به نظر او هر تعليمي كه علم وعمل را يكديگر جدا كند , موفقيت نتواند داشت .

همانطور كه ديوئي سعي مي كرد براي فعاليتهاي مدرسه انگيزه اي همانند فعاليتهاي خارج از مدرسه پيداكند به همان طريق احساس مي كرد كه روح اخلاق مدرسه منوط به شركت در همان انگبزه هاي اخلاقي است كه در زندگي خارج از مدرسه وجود دارد ( شاتو , صص 299- 300 ) .

هدف هاي آموزش و پرورش

هدف دلات مي كند بر نتيجه ي يك فرايند طبيعي آگاهانه اي كه هدف را در برآورد ملاحضات جاري و در انتخاب راههاي رفتاري و تعامل , به يك عنصرتبديل مي كند . مفهوم اين فرايند , اين است كه فعاليت , تبديل به عملي هوشمندانه شده است بخصوص كه هدف يعني تدبير پيامدها با توجه به نتايج احتمالي كه از رفتاري خاص در موقعيتي خاص به روشهاي مختلف ناشي مي شود و استفاده از  موقعيتهاي قابل پيش بيني به منظور هدايت مشاهدات و مهارتها (سعيد اسماعيل , ص100 ) .

ديوئي , هدف تربيت بايد نه تنها آمادگي كودك براي رشد و بلوغ باشد ؛ بلكه بايد هدف و مقصود آن

پيشرفت و توسعه ي مستمر ذهن و روشن ساختن دائمي راه زندگي  گردد . به يك معني , مدارس فقط  مي توانند اسباب و ادوات ضروري پيشرفت ذهني ما را تهيه كنند , و بقيه مربوط به خودمان است و بسته به طرز بكار بستن تجربيات ماست ( دورانت , صص 453- 454 ) .

 معيار هاي جان ديوئي براي اهداف شايسته و معتبرعبارتتند از :

1- به نظر ديوئي اولين ملاك تشخيص يك هدف تعلم و تربيتي معتبر آن است كه زائيده ي فعاليتهاي جاري باشد ( شاتو , ص352 )

2- هدف بايد انعطاف پذير و قابل تغيير باشد تا با شرايط هماهنگ شود (سعيد اسماعيل, ص101 ) ؛ چون تعيين هدفها نوعي پيش دستي نسبت به آينده است و آينده محاط در ناپايداري است , به جاست آنكس كه ياد مي گيرد هدفهاي خود را به طور موقت و آزمايشي انتخاب نمايد . به محض اينكه آن را به مرحله ي عمل درآورد , محتمل است به نتايجي برخورد كند كه از آنها غافل مانده يا نتوانسته است آنها را پيش بيني نمايد . نتيجه هر چه باشد , يادگيرنده بايد قادرباشد طرح عملي اصلي خود را بهتر كند يا در آن تجديد نظر نمايد . به نظر ديوئي هدفهاي تحميلي از خارج دو خطر اساسي دارند : (الف) سبب محروم كردن او از بكار انداختن هوش و حس پيش بيني , يعني تنظيم افعال با توجه به نتايجي كه براي آنها متصور است , مي باشد . (ب) هدفهاي تحميلي از خارج بتدريج به صورت هدفهاي انعطاف پذير در مي آيند ( شاتو , ص303 ).

3- هدف همواره بايد رها ساختن و آزاد كردن كاراييهاي انسان را در نظر داشته باشد (سعيد اسماعيل , ص 101 ) .        

        جهت عمومي فلسفه ي ديوئي

هسته ي مركزي و مغهوم اساسي فلسفه ديوئي را بايد در اصطلاح تجربه جستجو كرد . براي ديوئي تجربه

دو جنبه دارد .تجربه از طرفي شامل آزمودن و از طرف ديگر شامل احساس كردن است . بدون اغراق  مي

ـ توان گفت كه ديوئي تجربه را با ديد تجربي مي نگرد . تجربه به عقيده او شامل آزمايش و معرفت است .

براي ديوئي , درستي يا ارزش يك تجربه به رابطه ي موجود بين آنچه مورد آزمايش است و نتيجه ي حاصله بستگي دارد . معذالك همان طور كه ديوئي متوجه شده است , تجربه با جنبه هاي دوگانه ي خود هرگز به حقايق و ارزشهاي مطلق و قطعي منتهي نمي شود ( شاتو , صص 301- 302 ) .  

برنامه درسي

برنامه درسي مناسب براي تحقق هدفهايي كه ديوئي در نظر داشته , ضرورتا يك برنامه تجربه است . چنين برنامه اي بالطبع شامل دو جنبه ي تجربه يعني عمل و احساس نتايج آن خواهد بود .

اولين نشانه ي يك برنامه ي خوب اين است كه با مقاصد تجربيات شخصي كودك رابطه ي مستقيم داشته باشد . نشانه ي دوم اين است كه كودك با عمل كردن روي اين برنامه در عين حال كه بر حسن تأثير اقدامات خود مي افزايد , نسبت به تجربه اش ديد روشن تري كسب نمايد .

 انتخاب مطالبي كه بايد در برنامه گنجانده شود به ارزشي كه به عنوان وسيله ي نيل به هدفهاي خاص دارند , باز بسته است . كار دستي در خلال مراحل گوناگون سرگرميهاي مختلف , فرصتهاي بسيار مناسبي براي آموختن مواد برنامه پيش مي آورد كه نه تنها اطلاعاتي براي هدفهاي مدرسه اي فراهم مي آورد  بلكه دانشي كه زائيده ي موقعيتهاي زندگي واقعي است ,  به دست مي دهد ( شاتو , صص305- 307 ) .

جان ديوئي در كتاب تجربه و تعليم و تربيت اصول زير را در انتخاب و سلزمان دادن مواد درسي توصيه  مي نمايد :

1- محتويات مواد درسي از قبيل حساب , تاريخ , جغرافيا يا علوم طبيعي در ابتدا بايد از تجربيات عادي زندگي افراد انتخاب شود .

2- تجربياتي را كه فرد كسب كرده است بايد غتي ساخت و آنها را گسترش داد و بتدريج اين گونه تجربيات را به رشته هاي علمي مربوط ساخت .

3- در موقع گسترش دادن تجربيات فردي مربوط ساختن آنها با تجربيات علمي بايد اصل ارتباط و پيوستگي را در نظر گرفت .

4- بايد قوانين و حقايق علمي را ضمن آشنا ساختن شاگردان به موارد استعمال اجتماعي اين قوانين در زندگي روزمره , به آنها معرفي كرد ( شريعتمداري , ص206 ) .

روش تدريس   

به عقيده او روش تعليم معلم و روش يادگيري شاگرد فصولي از روش عمومي تحقيق است . چون تغيير و امكان حدوث يا عدم حدوث از صفات برجسته ي واقعيت مي باشد , هميشه در زندگي مسائلي پيش      مي آيد كه مستلزم جستجو و تفحص است , لذا روش مناسب براي تعليم روش حل مسئله[6] مي باشد .

اولين مرحله ي روش مسئله با تجربه اي از كودك در زمان حال آغاز مي شود . ديوئي در اين باره زياد تأكيد مي كند كه نقطه ي شروع بايد موقعيتي تجربي , معين مربوط به زمان حال باشد .

در مرحله دوم روش مسئله  , انقطاع پيوستگي فعاليت فعلي كودك قرار گرفته است . به جاي آنكه فعاليت جاري مستقيما به حصول نتايج مورد نظر منتهي شود , موانعي پيش مي آيد كه نيل به مقاصد را به خطرمي اندازد با آنكه لحظه ي قبل نتيجه ي اقدام به صراحت مشهود بود , اينك دورنماي مذكور مبهم و تاريك گرديده است . چون نتايجي كه در تجربه حصول آن مورد نظر بود نا تمام و غير متحقق مانده است , مسئله ي تازه اي پيش مي آيد كه محتاج تحقيق و تتبع است .

بعد از آنكه در اين باره تصميم لازم گرفته شد , موقع آن مي رسد سومين مرحله ي روش مسئله مورد بحث قرار گيرد . اين مرحله شامل آن قسمت از اطلاعات موجود است كه احتمال ميرود راه حلي بدست دهد .

 در اين جاست كه كودك و معلم احتياج خواهند داشت به سرمايه ي تجربيات گذشته متوسل شوند.

 از اين پس معلم و شاگرد مجهز به اطلاعات منتخب حاصل از تجربه ي گذشته , آماده براي چهارمين مرحله ي اين روش يعني تشكيل فرضيه اي جهت احياء مجدد دوام مختل شده ي تجربه ي فعلي مي باشند.

براي تشكيل فرضيه , ناگزير بايد به تفكر پرداخت .روش آن شباهت تامي به روش تهيه و تعيين هدف دارد. شاگرد با در نظر گرفتن چندين راه ممكن براي ادامه ي پيشرفت خود , نتايج هر يك از آنها را در عالم تصور مد نظر مي آورد .

بعد از انتخاب هدف يا فرضيه اي كه براي ادامه ي تضمين تجربه ي متوقف شده مناسبتر به نظر مي رسد , نوبت آخرين مرحله ي روش حل مسئله فرا مي رسد كه در آن فرضيه مورد آزمايش قرار مي گيرد ( شاتو , صص 308- 309 ) .

آثار فلسفي و تربيتي ديوئي[7]

مدرسه و اجتماع[8] (1899) : با بهره گيري از  تجارب خويش در مدرسه آزمايشگاه تأثير صنعتي شدن بر مدرسه و اين نياز كه  مدرسه بايد نقش اجتماعي بزرگتررا بر عهده گيرد ,  مورد بحث قرار   مي دهد .

كودك و برنامه درسي[9] (1902) : نقش معلم را در ارتباط دادن برنامه درسي به  علاقه , ميزان  آمادگي و مرحله رشد كودك برسي مي كند .

چگونه مي انديشيم[10] (1910) : استدلال مي كند كه تفكر جنبه آزمايشي دارد , زيرا متضمن مجموعه ـ اي از وقايع مشكل گشايانه است كه در تلاشهايي كه ما در موقعيتهاي اجتماعي براي ادامه حيات و رشد به عمل مي آوريم , روي مي دهند .

دموكراسي و تعليم و تربيت (1916) : كاملترين اثر ديوئي  در آموزش و پرورش است كه در صدد

شناسايي افكار بنيادين جامه اي دموكراتيك و به كار بستنن آنها در آموزش و پرورش برمي آيد.

1- فردگرايي : قديم و جديد (1920)  2- هنر به مثابه تجربه(1934)   3- تجربه و آموزش و پرورش (1938) 4- رغبت و تلاش در آموزش و پرورش(1913)   5- طبيعت و سلوك انسان (1922)  6- آزادي و فرهنگ (1939) , (گوتك , صص121-123 ) .

گزيده اي از نظرات جان ديوئي

1- به نظر ديوئي تنها آزادي , آزادي عقل است( شريعتمداري , ص 49 ) .
2- ” ديويي “ تربيت را به مفهوم بازسازي دائمي تجربه تعبير مي كند و آن را چنين تعريف     مي كند:
‹‹ تربيت عبارت است از بازسازي يا سازمان دادن مجدد تجربه كه بر معناي تجربه مي افزايد و توانايي لازم را به منظور هدايت تجربه بعدي فزوني مي بخشد ››(ابراهيم زاده ,ص215 ) .

3- تعليم و تربيت , پديده اي طبيعي در نژاد بشري است  كه انسان به مقتضاي آن ميراث فرهنگي كه بشريت بر جاي نهاده است , به ارث مي برد (سعيد اسماعيل, ص122) .             

4- اين تعليم و تربيت به صورت ناخودآگاه و به حكم زندگي فرد در جامعه از راه تقليد و محاكات انجام مي پذيرد . از همين جاست كه تمدن بشري فرصت مي يابد از نسلي به نسل ديگر منتقل شود (سعيد اسماعيل, ص 122) .               

5- تعليم و تربيت مطلوب و مورد نظر نياز به آشنايي با , شخصيت رواني كودك از يك سو و نيازهاي جامعه از سوي ديگر دارد (سعيد  اسماعيل, ص122 ).                   

6- از ديدگاه ديوئي اصول مهم تعليم و تربيت عبارتند از : اصل استمرار و پيوستگي [ تجربيات تربيتي بايد متناسب با تجربيات قبلي شاگردان باشد و موجبات رشد آنها را فراهم كند ] , اصل رابطه متقابل يا تأثير متقابل , اصل كنترل اجتماعي , اصل آزادي  و اصل هدف .

7- به نظر ديوئي مدرسه محيطي تخصصي است كه با اين هدف تأسيس شده تا نسل جوان را عامدانه به مشاركت فرهنگي وارد كند ( گوتگ , ص139 ).

8- به نظر او جامعه از طريق هدايت فعاليتهاي جوانان و تعيين آينده ي آنها , آينده خود را مشخص        مي سازد ( شريعتمداري , ص 93 ) .

9- به زعم ديوئي آموزش و پرورش هم داراي بعد محافظه كاري و هم بعد بازسازي يا تجديد حيات است. از آنجا كه آموزش و پرورش از راه انتقال ميراث فرهنگي از نسل بزرگسال به كودكان يا اعضاي نا بالغ گروه , تداوم فرهنگي را ميسر مي سازد , داراي بعد محافظه كاري است . ديوئي نسبت به گذشته ديدگاهي ابزارمدارانه داشت , و هنگامي كه تجربه هاي گذشته بازسازي شوند , براي تشكيل فرضيه هاي نو جهت حل مسائل انساني سودمند خواهند بود ( گوتگ , صص138- 139 ) .

10- برنامه ي معتبر , از نظر ديوئي , آن است كه به تجربه ي روزمره ي كودك در خانواده و اجتماع مربوط باشد (شاتو , ص 307 ) .

 نتيجه گيري

عمل گرايي مشربي اعتراض گونه به ديدگاه هاي زمان خود بود , كه در صدد برآمد با بهره گيري از ديگر مكاتب فلسفي ديدگاهي مؤثر در فلسفه به ويژه در فلسفه ي تعليم و تربيت ارائه نمايد . اين مكتب توانست همانند ديگر مكاتب زمان قبل و حتي فراتر از آن در تعليم و تربيت تأثيري شگرف ايجادكند , كه شكوفايي گسترده ي آن را از زمان ديويي و بعد از آن توسط فيلسوفان ديگري چون كيل پاتريك و ماريا مونته سوري مي توان ديد . ديوئي در آثار فلسفه ي تعليم و تربيت خود مدرسه را به عنوان مكان و مربي و متربي را به عنوان مهمترين عوامل جامعه ساز معرفي ميكند و همواره سعي بر آن دارد ديدگاه تربيتي خود را بر سه محور اصلي اصول ,اهداف و فعاليت  مبتني بر تجربه قرار دهد  , تا از اين رو بتواند انديشه هاي تربيتي را همراه با روش مشكل گشايي  متحول كند .

منابع

1. گوتگ ,جرالد (1384). مكاتب فلسفي و آراء تربيتي ,ترجمه محمد جعفر پاك سرشت, چاپ چهارم تهران : سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها (سمت)

2. شاتو ,ژان (1376) .مربيان بزرگ , ترجمه غلامحسين شكوهي , چاپ چهارم , تهران : دانشگاه تهران

3. دورانت ,ويل (1374) . تاريخ فلسفه , ترجمه عباس زرياب , چاپ دوازدهم , تهران : انتشارات علمي فرهنگي

4. شفيلد ,هري (1375) . كليات آموزش و پرورش , ترجمه غلامعلي سرمد , چاپ اول,تهران :  نشره قطره

5. شريعتمداري , علي (1380) . اصول و فلسفه تعليم و تربيت , چاپ نوزدهم , تهران : امير كبير

6. نقيب زاده, عبدالحسين (1379) . نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش ,چاپ يازدهم ,تهران : طهوري

7. علي , سعيد اسماعيل (1377) . پژوهشي پيرامون چند فلسفه تربيتي معاصر , ترجمه عباس عرب ,چاپ اول ,مشهد : آستان قدس رضوي ,بنياد پژوهشهاي اسلامي

8 . ابراهيم زاده ,عيسي (1370) . فلسفه تربيت (آموزش و پرورش ), چاپ اول , تهران : انتشارات دانشگاه پيام نور

9 . اسكفلر,اسرائيل (1366) . چهار پراگماتيست , ترجمه محسن حكيمي , چاپ اول , تهران : مركز

10. آموزگار,محمد حسن (1379) . فلسفه و مكتبهاي تربيتي , چاپ اول , تهران : دانشگاه علامه طباطبايي

 



1.طبيعت گرايي Naturalism  مكتبي فلسفي , مبتني براين فرض كه طبيعت بنياد واقعيت است . طبيعت في نفسه نظامي كلي است كه تماميت هستي از جمله انسان و طبيعت انساني را در بر مي گيرد و نيز تبيين مي كند .

1. روش پنج مرحله اي هربارت :1- آماده كردن شاگرد براي فهميدن درس تازه . 2- عرضه كردن درس تازه . 3- سنجيدن آن با درس هاي گذشته و نشان دادن بستگي آنها . 4- يگانه كردن آنها و بيان نتيجه ي كار به كلي ترين صورت . 5-  (گام پنجم از سوي پيروان هربارت افزوده شد) نشان دادن كاربرد آن در مورد هاي جزئي .

 

1. روش مشكل گشائي ديوئي يا ‹‹ عمل كامل تفكر›› شامل پنج گام يامرحله است :

   ( 1) موقعيت ابهام اميز    the problematic situation

                 ( 2) حصر و تعريف مسئله defining the problem

                 ( 3) روشن ساختن مسئله    clarification of the problem

                 ( 4) ايجاد فرضيه هاي موقت    hypotheses constructing tentative

                ( 5) ازمايش فرضيه اي       testing the hypothesis 

1. تنها اثاري بيان مي شوند كه  ارتباط خاصي با عمل گرايي به عنوان فلسفه ي تربيتي دارند .

 

2.The school and society            3 .The child and the curriculum                4.How We Think                                                                                                                                     

 

 

عید نوروز دستگاه دیپلماسی ما ایرانیان....
نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

به نام خداوندی که تحولات بشر را سراسر نظاره کرده و بر آن اشک ریخته....

به نام خدای صلح و امنیت....

به نام خدایی که بشر را عقل داد تا به مدد آن به صلح و امنیت مطلوب دست یابد....

به نام خدای نوروز و نوخواهی....

به نام خدایی که ترقی را بر پایه ی عقلانیت دوست می دارد....

 

کاش نوروز تحول خواهی در دستگا دیپلماسی ما ایرانیان نیز برسد. کاش دستگاه دیپلماسی ما بر رئالیست های واقعی تکیه زند.

کاش باشد که نوروزی فرا رسد و ما دیگر از خزرِ خودمان تنها 11% سهم نبریم و حقمان را بازستانیم.

کاش باشد که نوروز سیاست خارجی ما الگویی برای سایرین باشد.

کاش باشد نوروزی که انژی هسته ای حق مسلم تمامی ملت ها باشد و بمب هسته ای حق هیچکس نباشد.

کاش باشد که ایران برای یکایک ایرانیانمان باشد و نمایندگان با اکثریت ملت کرسی ها را به دست گیرند، نه با اکثریتِ اقلیت شرکت کنندگان تا همین باشد که امنیت نظاممان حفظ شود و دیگر، دچار توهم توطئه نشوند.

کاش باشد تا جزایر سه گانه خودشان بخواهند که زیر سایه پرچم ایران باشند.

کاش کرد ها را از خود بدانیم، چنانکه چنین است و آنان را اقلیت ننگاریم.

کاش ترک ها را از خود بدانیم و وحدتمان را حفظ کنیم که امنیت ملی ما در گرو همین است.

کاش باشد نوروزی که ...

کاش باشد تحولاتی که سایت ها فیلتر نشوند و ملت ایران چنان ارزشمند و گرانقدر باشند که نیازی به فیلترینگ نباشد.

کاش  در یک نوروزی هم جشن هسته ای بگیریم و هم جشن ...................

کاش دیپلماسی یعنی آشتی باشد...

کاش در آن نوروز، امنیت به معنی ای جز عدم تهدید باشد که این خود تهدید زا است اگر بپنداریم، امنیت یعنی عدم تهدید.

می دانم، آری می دانم که اندکی صبر، سحر نزدیک است.

خدا مرده است....
نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
به نام خدایی که هرگز خود را به بودن آلوده نکرده است

هنگامی که یهود خدا را تنها و تنها در چهره و نژاد خویش یافت

.......خدا مرد

هنگامی که مسیح را به صلیب کشیدند

.......خدا را به خاک سپردند

و حال، امروز پس از گذشت عصر ها

هنگامی که انسانیت به ریالی نمی ارزد.....

.....هنگامی که عفتی، زیر دلاری و ریالی خوار می گردد

.....خوب می دانم که خدا مدتها است که مرده است

باید بر سر قبر چنین خدایی نشست و گریست

و فاتحه ای خواند و گفت...

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای من همان است که هرگز خود را به بودن آلوده نکرده است

.....بسم الله الرحمن الرحیم

I am God
نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
I am God

 

 

I am God, I am GOd

I Know, I am God, because I Know: I Can

چه بايد کرد؟
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

چه بايد کرد؟

«تا دانشجویان به لحاظ فکری و درونی اصلاح نگردند، تا یک ا نقلاب درونی در دانشجویان بوجود نیاید، استقلال فکری و درونی که سایر خود کفائیها از آن سرچشمه می گیرد، حاصل نخواهد شد»

 

       برای آنکه بتوانیم برای دانشجویان نسخه بپیچیم و برنامه های مدون ارائه دهیم و او را به تعریف واقعی و ایده آلش برسانیم و در یک جمله برای یافتن پاسخ این سوال که « برای دانشجو چه باید کرد تا دانشجو، دانشجو شود؟! » می بایست چند اصل را مد نظر داشت:

1-     از کجا آغاز کنیم؟

2-     دانشجو کیست و در چه گروهی و چه طبقه ای از جامعه قرار دارد؟

3-     نیاز جامعۀ دانشجویی چیست و چطور می توان این نیازها را تأمین کرد؟

4-     دانشجویان مطابق با نیازهایشان چگونه آسیب پذیر می شوند؟

5-     چه کنیم تا آسیب پذیری دانشجویان را در عرصه های مختلف کاهش دهیم؟

هر که شد محرم دل، در حرم یار بماند         و آن که این کار ندانست در انکار بماند

      هنگامی بود که هم آرمانگرایان فاقد یک اتوپیا و نیز پراگماتیسمان تهیدست در زمینۀ عمل، مبهوت زدگان سرمای دور از انتظار انبوهی از معضلات اجتماعی و بویژه دانشجویی شده بودند، رسالت ((کلکم راع، و کلکم مسئول عن الرعیه ))ما را به مانند ققنوسی ساخت تا حلقه ای باشیم از حلقه های مصلحانۀ آن موعود قائم هر چه بود ضرورتی بود از درون به نام تلنگری بر خویش- .

-        اگر بر آن شده ایم صدای دانشجویان باشیم .

-     اگر قرار است خادم گروهی از جامعه باشیم که به آیندۀ آن چشم بسته ایم و پیوسته در جهت تحقق آرمانهای خود و ایشان به منظور داشتن آینده ای بهتر و کاملتر تلاش کنیم .

-    و اگر از تمامی بی حرمتی ها، کجروی ها، معضلات و عقب افتادگیهای محیط خویش که از غرب به ما رسیده است و همواره ما را رنج می دهد، متحیر و رنجیده خاطر می شویم چرا که تمدن گذشتۀ ما یکی از غنی ترین نوع در عصر خود بوده است .

و امروزه علیرغم همه رشد بلوغ فکری چشم گیری که نسل جوان ما در تمامی عرصه ها از خود نشان داده است می بینیم با نسلی روبرو هستیم که با گذشتۀ خود دچار شکاف و چالش عظیمی شده است و نسبت به آینده اش با چنان تردید و بحرانی روبروست که هم اکنون خود را بی هویت و اصالت یافته و چنین می شود که با گذشت هر لحظه، این نسل و این دانشجو- این طبقه نامشخص جامعه ما- نیز به تاریکی عظیم تری فرومی رود و در چنین شرایطی، آنانکه با تخته بند هنوز پایدار بردگی انسان سرسازش ندارند بر می خیزند و در این تاریکی شروع به حرکت می کنند که یا فانوسی می یابند و به نتیجه می رسند و یا کور کورانه، بی آنکه به جلو بنگرند شروع به حرکت می کنند.

       انسانها، همواره به فراخور نیازهایشان به پیش می روند. آنچه در جامعه است تنها انسان نیست، بلکه    مجموعه ای از اندیشه ها، ایدئولوژی ها، نیازها، علائق و گروههایی با آرمانهای مختلف است که در آن نه تنها زیست می کند، بلکه به دنبال آرمانهای خود و یک سعادت و جوهره وجودی ابدی است .

     اما شناختن علائق اجتماعی آن دستگاه اندیشمند و متفکر و علمی ای به نام جامعۀ دانشجویی، با طبقه ها و فرهنگ های مختلف و گاه نامتجانس بسیار مشکل تر از یک تصور است .در این راه بس دشوار می بایست ابزارها، قالبها، مفاهیم، آغاز و پایان را باز شناخت و مشکل تر آنکه سوژه، نیز آبژه می باشد این در حالی است که تمایز میان سوژه و آبژه ( یعنی همان عامل شناسا و موضوع شناخت) نسبتاً محال است .

       برای تعیین و تبیین نیازها و علایق آنچه لازم می نماید شناخت است .زیرا آنچه نوع نگرش و حرکت انسان را تغییر می دهد همان شناختی است که اساس آن تفکر و تعقل است به طوریکه باید شناخت تا بتوان پیرامون موضوعی یا چیزی اندیشید، برنامه ریزی کرده و به حرکت در آمد و به راستی، هیچ دانشگاهی بزرگتر از دانشگاه جامعه نیست و حال آنچه می تواند انسان را در جامعه به تفکر و اندیشه وا دارد، حضور در اجتماع و درک واقعیت های اطراف است که می تواند شخص را از سکون به پویایی و تکاپو نیل دهد، منوط بر اینکه رسالت ها باز شناخته شوند .

         و حال دانشجوی ما- این نقطه اتکای ما در آینده ای نه چندان دور براساس چه نیازها و علائقی، براساس کدامین فرهنگ قالب و مبدأ، براساس کدامین هدف طبقه بندی می شود؟ آیا جز شایستگی اصلی برای تفاوت و گروه بندی برای بدست آوردن آینده ای بهتر وجود دارد؟ و مهمتر از همه، شایسته بودن چیست و چه معیارهایی برای تعیین کیفی و کمی شایستگی مهم است؟

        نمی توان بدون شناخت هویت اجتماعی جامعۀ دانشجویی و اینکه چه هست و چه می خواهد بشود و آیا با اصول هنوز نامعین دانشگاهی و دانشجویی بودن منطبق است ،برنامه ای داشت ؟ در هر صورت، فرهنگ و نو ع دید و شناخت انسان به زندگی، تعیین کنندۀ سطح هدف و نوع مسیر و حرکت است لذا اصلاح بستر فرهنگی باید برای تغییرات فرهنگی لحاظ شود.

        با توجه به اینکه برنامه ریزی براساس اصول همچون :

1)هویت دانشجویان

 2)نیازهای اساسی و مشترک دانشجویان با نگاهی واقع بینانه

 3) آنچه در تمامی فرهنگ ها و دانش محوری ها و دانایی محوری ها و تلقی های موجود از آنها مشترک است و...)صورت می پذیرد چگونه می توان الگوی یک دانشجوی جهانی را بدست آورد و نسخه اش را برای همه پیچید آیا دانشجو بدون مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و اجتماعی تعریف شدنی و قابل بررسی است؟دانشجوی حال حاضر الگوی تعیین ارزشها و ضد ارزشها، بایدها و نبایدها و نیازها و علائق و اهدافش چیست؟ بی تردید آینده در گرو امروز است و گذشته همچون چراغی در دست .

دانشگاه پیشاهنگ، باید دانشجوی پیشاهنگ و الگو و شایسته را داشته باشد برای این امر باید دانشجویی را تربیت کرد که به زندگی هدفمند و ارزشی مقید و معتقد باشد. اساس ترقی، هدفمندی و شایستگی است این چنین است که می توان به بلوغ زندگی و علمی و عملکردی دانشجو امیدوار بود در چنین دانشگاهی براساس دانشجو محوری است . برای بدست آوردن دانشگاهی همواره پیشاهنگ با سیمایی جهانی باید از همان ابتدا چگونه زیستن را به دانشجو یاد داده تا بتوان همیشه الگوده و الگو گیر در جهت ترقی متمادی باشد.

(( خدایا: در این راه بس دشوار "چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت"))

          چه باید کرد تا دانشجوی حال حاضر به تراز ایده آل و نیز رئال نوین جهانی دست یابد ؟

ناگفته ها و ناگفتنی ها (1)
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |




به نام خدای قلم که قلم توتم من است

ناگفته ها و نا گفتنی ها
آنچه نگاشته شده تنها بخشی از ناگفتنی ها و ناگفته ها است که تا پیش از این نباید سر بر ابتذال گفتن فرو می آورد. شاید شبیه آنچه زینب از ناگفته ها گفت و ناگفتنی ها را باقی گذاشت تا نه سر بر ابتذال بودن و گفتن فرو آورد و نه از ارزشش کاسته شود. ناگفتنی ها را نگفت تا بشر به حکم عقل و خردش آنها را بفهمد و بفهمد که نباید آنها را آلوده به همان ابتذال کند. قلم، ای توتم همه ما، به یاریام بیا. به خونی که از حلقومت می چکد سوگند که از ناگفته هایی می نویسم که رسالتم بر گفتن آن بود و نمی نویسم آنچه را که نباید بنویسم تا شاید بر همان رسالتم نباید از آنها سخنی به میان بیاید. به لرزش وجود قلمم هنگام نگارش –که نمی دانم لرزشش از چه ترسی است- سوگند که من به این معتقدم که آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند کاری زینبی کنند والا یزیدی اند. قلمم! بنویس به راستی آنچه که به سبب رسالتم باید بنویسم و نشان ده آنچه که باید نشان دهم که از زینب تا گوهر شاد تکلیف بر همین بوده:
* من به خدا ایمان دارم. من فقط به خدا ایمان دارم. به نشانه هایش ایمان دارم. به قرآن ایمان دارم، اما به علی شناختم من به خدا قسم خدا را و علی را از فاطمه فهمیدم. آنچنان که حسین را از فاطمه شناختم و زینب را از حسین.
اما به جنگ کسی رفتم که خود را خدا خوانده بود. به جنگ کسی رفتم که به ستم دیدگان ستم می کرد و با ستمکاران مدارا.
نمی دانم پیروز این جنگ کیست! تاریخ پاسخ این سوال را خواهد داد. اما می دانم ای پدر و مادر عزیزم و ای کسی که دوستم داشتی و من همیشه دوستت خواهم داشت، می دانم، آری خوب می دانم که از این جنگ هرگز باز نخواهم گشت. پس منتظرم نباشید. تنها برایم دعا کنید. تنها منتظر بمانید که تاریخ چه کسی را پیروز این جنگ می داند.
خدای حقیقی در عدم زنده است. جایی کثافت و آلودگیِ بودن جایی در آن ندارد. هرگز این نیایش را فراموش نخواهم کرد و از شما نیز می خواهم فراموشش نکنید که: خدایا ، ما را به راه درست و صحیح هدایت بفرما و گوهرشاد ها و زینب های حقیقی زمانه را از ما مگیر. اینان هستند که چراغ راهمان به سوی تو هستند.
خدایی که به بودن آلوده نیست یعنی مهر، یعنی امنیت، یعنی آزادی، یعنی دوست داشتن، یعنی بخشندگی، یعنی آرامش، یعنی بودن در عدم که آرزوی همه ی ماست. و کمال یعنی رسیدن به این خدا و ملحق شدن به او در عدم. و راه اصلی یعنی راه کمال.
سوابق علمي: رضا رضايي (مصدق)
نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

 

بسمه تعالي               

سوابق علمي و اجرايي

نام و نام خانوادگي: رضا رضايي (مصدق)

نام پدر:اسماعيل      تاريخ تولد: 1363    

تحصيلات: دانشجوي کارشناسي علوم سياسي

 

سوابق علمي:

- جوانترين شرکت کننده در پانزدهمين دوره همايش بين المللي خليج فارس که مقاله ارسالي به دو زبان انگليسي و عربي نيز ترجمه گريد.

-شرکت کننده در شانزدهمین دوره همایش بين المللي خليج فارس.

-شرکت کننده و برگزیده در هفدهمین دوره همایش بين المللي خليج فارس.

- تئوريسين منشور جهاني دانشجويي.

- تئوريسين چگونگي توسعه علم محور در ايران.

-محقق و پژوهشگر و رابط علمي معاونت پژوهشي و مديريت دانشجويي در دانشگاه بين المللي چابهار.

سوابق شغلي:

- روزنامه نگار و يادداشت نويس در روزنامه هاي وقايع اتفاقيه، مردم سالاري، نيلوفر آبي و....

 -مديريت تحقيقاتي توليد در کارخانه فولاد خمين.

  - روابط عمومي و همکار در امور دانشجويي دانشگاه بين المللي چابهار.

-عضو هیئت مدیره و سخنگوی انجمن علمی علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان.

-عضو هیئت موسس و سخنگوی نخستین نمایشگاه علمی، فرهنگی و هنری مشترک دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان.