تبليغاتX
مطالعات امنیتی، نظامی ومسائل استراتژیک
مطالعات امنیتی، نظامی ومسائل استراتژیک
مقالاتی در رابطه بامطالعات امنیتی با رهیافت مکتب کپنهاک
تاكتيك هاي جنگ رواني
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

تاكتيك هاي جنگ رواني

 

جنگ رواني از واژه‌هايي است كه تاكنون تعاريف متنوع و گوناگوني بر اساس شرايط استفاده از آن ارائه شده است. ارتش امريكا در مارس 1955 در آيين‌نامه رزمي خود تعريفي جالب از جنگ رواني در عرصه بين‌المللي ارائه كرد؛ جنگ رواني در آيين‌نامه ياد شده اين گونه تعريف شده است: «جنگ رواني استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تأثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي‌طرف و يا گروه دوست است به نحوي كه پشتيباني براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي باشد».

به اعتقاد ويليام داواتي جنگ رواني عبارت است از: «مجموع اقداماتي كه از طرف يك كشور به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و ملتهاي ديگر در جهت مطلوب و با ابزارهايي غير از ابزار نظامي، سياسي و اقتصادي انجام مي‌شود». طرفداران اين نگرش اغلب بر اين باورند كه تبليغات جزء اصلي و اساسي جنگ رواني است نه همه آن.

جنگ رواني همچنین عبارت از مجموعه اقدامات تبليغي ـ رواني يك كشور يا گروه به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و مردم در جهت مطلوب.

-        اهداف جنگ رواني

در تدوين يک جريان خبري با استفاده از اصول جنگ رواني آنچه لازم است در ابتدا مورد توجه قرار گيرد اهداف جنگ رواني است. که  عبارتند از :

•    از بين بردن اميد نزد مخاطبان، کشور و يا جناح مقابل

•    بي اعتمادي نسبت به رهبران کشور يا جناح مقابل

•    شكاف در بين جامعه مخاطب

اين نوع جنگ، در واقع جنگ عليه عقل دشمن اعلام مي‌شود و نه به منظور دربندكشيدن بدن او .

-        مهترین ابزارهاي جنگ روانی

تلويزيونها:

•    تلويزيونهاي عادي

•    تلويزيونهاي خبري

•    تلويزيونهاي ويژه منطقه ای

راديوها:

•    راديوهاي عادي

•    راديوهاي ويژه


خبرگزاريها:

•    استفاده مستقيم

•    استفاده غير مستقيم

مطبوعات:

•    مطبوعات ملي

•    مطبوعات فراملي

سايتهاي خبري:

•    سايتهاي ويژه

•    پست الكترونيك

مهمترین مخاطبان جنگ روانی نیز عبارتند از:

•    مردم

•    احزاب

•    سیاستمداران

•    گروهها، سازمانها و نهادهای دولتی و غیردولتی

•    دولتها

•    سازمانهای بین المللی

- برخی نمونه های جنگ روانی

اسرار سانسور در رسانه‌هاي آمريكا
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

اسرار سانسور در رسانه‌هاي آمريكا

 

اسرار سانسور در رسانه‌هاي آمريكا مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي، يكي از اركان اصلي دموكراسي به شمار مي‌آيند. آيا رسانه‌هاي گروهي اين پايه‌هاي اصلي دموكراسي در اجراي نقش خود موفق بوده و هستند؟ آيا مي‌شود به آنچه رسانه‌هاي گروهي پخش مي‌كنند، اعتماد كرد؟ آيا رسانه‌هاي گروهي آن‌طور كه خود بيان مي‌دارند، مستقل هستند؟ امروزه شمار كمي از سرمايه‌داران مانند اختاپوس، چنگ بر دستگاه‌هاي ارتباط جمعي انداخته و به يمن غارت‌هاي كلان مالي، بر اين وسايل سلطه و تملك يافته‌اند، لذا اخبار و اطلاعاتي كه مخابره مي‌شود، مي‌بايست مطابق ذوق و علاقه اين مالكان بوده و از زير قيچي آنها بگذرد. به همين دليل تنها بخش‌هايي از اطلاعات و اخبار كه با منافع اين صاحبان اصلي و اربابان جنايتكار آنها مطابقت دارد، به خورد مردم جهان داده مي‌شود. هدف اين نوشته آن است كه ميزان آزادي و استقلال مورد ادعاي رسانه‌هاي جمعي را مورد ارزيابي قرار دهد. قدرتي كه امروزه رسانه‌هاي گروهي براي اعمال نفوذ روي انسان‌ها كسب كرده‌اند، چنان عظيم است كه هيچ نوع قدرت، مقام و ارگاني در هيچ زماني اين اندازه قدرت نداشته است. اگر ديروز نيروهاي ارتجاعي، تنها از آتش و تانك براي سركوب و ارعاب مردم استفاده مي‌كردند، در حال حاضر به يمن تحت كنترل داشتن رسانه‌هاي گروهي و به يمن جهاني بودن آنها، وسيله‌اي برتر و با كاربردي چندين برابر براي كنترل مردم جهان در اختيار خود دارند.

محوريت هاشمي، محوريت توسعه و احياي جريان وي
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

بسمه تعالي

محوريت هاشمي، محوريت توسعه و احياي جريان وي

 

اين موضوع، موضوعي مهجور، فلسفي يا مرموز نيست؛ حتي همين به عنوان  يك غايت نيست. بلكه ابزاري كارآمدتر استبراي توسعه و نوسازي اين مرز و بوم. ضرورت پرداختن به توسعه و دگرگوني در ايران نه فقط براي درمان بيماري ها و بحران هايي همچون بحران هاي سياسي- اقتصادي، بحران هويت، بحران مشاركت، بحران توزيع و ... لازم است، بلكه آمال ديرينه تمامي اين ملت براي مشعل داري و الگويي برتردر عصر حاضر براي توسعه مي باشد. آرزويي كه متعلق به تمامي اعصار و يكايك ملت ما است.

بدين جهت در چنين راهي بس دشوار و نا همگون، ضرورت دارد تا ضمن سهيم دانستن تمامي مردم در فرايند توسعه به اين پرسش پاسخ دهيم كه از ميان گروه ها، احزاب، افراد و ... كداميك در اين پروسه، ما را بيشتر ياري كردند؟ تاريخ انقلاب ايران بويژه در دوران پس از انقلاب در عرصه توسعه و دگرگوني –كه در تمامي زمينه ها مد نظر ما است- نمي تواند نقش هاشمي را حتي كمرنگ جلوه دهد. وي كه به عنوان يك روحاني ليبرال همواره مورد تاييد دو قطب سياسي ايران قرار گرفته،  تلاش هاي بسيطي را در اين راه و بويژه در راه توسعه علم محور(Based Science Development) كرده است.

هرچند آدمي هيچگاه از انديشه خالي نبوده است، از اشتباه هم هرگز خالي نبوده است و اين نه تنها شامل اكبر هاشمي مي شود كه شامل تمامي ابناء بشر نيز مي باشد. اما نگاهي به جامعه ايران، تبارشناسي و جامعه شناسي ايران، ضرورت رهبري توسعه و دگرگوني غير قابل انكار و امري لازم و واجب است. تا بدآنجا كه عدم انحطاط آن وابسته به نوعي رهبري كارآمد، قدرتمند و علمي است. هرچند اين رهبر بايد شاخصه تسامح و تساهل را پذيرفته، پايه هاي آزادي را مشخص نموده تا بتواند بحران هاي ناشي از نوسازي را به حداقل رسانده و مديريت انساني، سازماني و بحران را به خوبي اجرا نمايد.

نگاهي به عملكرد و كارنامه هاشمي ....

 

 

علاقه مندان براي دريافت اصل مقاله و يا ارائه نقطه نظراتشان، به آدرس الكترونيكي وبلاگ مراجعه نمايند و از اين طريق با ما در ارتباط باشند.

Next President
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |
  • Flynn: Next President Must Rebuild America’s Homeland ‘Resilience’

Interviewee: Stephen E. Flynn

Interviewer: Robert McMahon

 

  • March 4, 2008

The U.S. presidential campaigns have tended to focus the national security debate on the war in Iraq and the pursuit of al-Qaeda and other terrorist threats. But some experts also say it is critical to place more attention on shoring up security in the U.S. homeland, and to step up preparation for an expected increase in natural disasters. Stephen E. Flynn, CFR’s senior fellow for national security studies, writes in the March edition of Foreign Affairs it is critical for the next president to empower civilians and local governments with the means to protect themselves better.

Climate change presents a serious threat to the security and prosperity of the United States and oth
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

 

Climate change presents a serious threat to the security and prosperity of the United States and other countries.

Recent actions and statements by members of Congress, members of the UN Security Council, and retired U.S. military officers have drawn attention to the consequences of climate change, including the destabilizing effects of storms, droughts, and floods. Domestically, the effects of climate change could overwhelm disaster-response capabilities. Internationally, climate change may cause humanitarian disasters, contribute to political violence, and undermine weak governments.

In this Council Special Report, Joshua W. Busby moves beyond diagnosis of the threat to recommendations for action. Recognizing that some climate change is inevitable, he proposes a portfolio of feasible and affordable policy options to reduce the vulnerability of the United States and other countries to the predictable effects of climate change. He also draws attention to the strategic dimensions of reducing greenhouse gas emissions, arguing that sharp reductions in the long run are essential to avoid unmanageable security problems. He goes on to argue that participation in reducing emissions can help integrate China and India into the global rules–based order, as well as help stabilize important countries such as Indonesia. And he suggests bureaucratic reforms that would increase the likelihood that the U.S. government will formulate effective domestic and foreign policies in this increasingly important realm.

The result is an authoritative, well-written, and practical paper that merits careful consideration by members of Congress, the administration, and other interested parties in the United States and internationally.

 

o                                                        The Author  

o                                                        Related Project  

 

The Author

Joshua W. Busby is an assistant professor at the Lyndon B. Johnson School of Public Affairs and is affiliated with the Robert S. Strauss Center for International Security and Law, both at the University of Texas at Austin. In 2004, Dr. Busby and Nigel Purvis of the Brookings Institution contributed a paper for the UN High-Level Panel on Threats, Challenges, and Change titled “The Security Implications of Climate Change for the UN System.” A forthcoming article, “Who Cares About the Weather? Climate Change and U.S National Security,” will appear in Security Studies.

Dr. Busby has been a research fellow at the Brookings Institution, Harvard University’s Belfer Center for Science and International Affairs, and Princeton University’s Woodrow Wilson School of Public and International Affairs. His work has appeared in International Studies Quarterly and Current History, among other publications. He served in the Peace Corps in Ecuador from 1997 to 1999. Dr. Busby is a term member of the Council on Foreign Relations and a member of the International Institute for Strategic Studies. He has a BA from both the University of North Carolina–Chapel Hill and the University of East Anglia, where he was a British Marshall Scholar, and he received his MA and PhD from Georgetown University.

 

 

نئورئالیسم و تجدید حیات رهبری آمریکا
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

 

 

به نام خدا

نئورئالیسم و تجدید حیات رهبری آمریکا

28/ فوریه/ 2007

سخنران: بیل ریچاردسون، فرماندار ایالت نیومکزیکیو (ایالتی در جنوب غربی ایالات متحده)

بیل ریچاردسون، فرماندار ایالت نیومکزیکیو که یک کاندیدا برای نامزدی ریاست جمهوری از سوی دموکرات ها است، در همین فوریه 2007 سخنرانی ای « در رابطه با » سیاست خارجی در مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل انجام داد.

بسیار ممنونم از معرفی دلنواز  شما

در سالهای اخیر، سیاست خارجی آمریکا بیشتر با عقاید تعصب آمیز هدایت شده تا با حقایق، بیشتر با ایدئولوژی بوده تا با تاریخ. بیشتر با افکار واهی و پوچ بوده تا با اندیشه های واقعی.

این فقدان مدیریت واقع گرا ما را به جای خطرناکی برده. در یک عصر تروریستی، آنها قدرت نظامی مان را ضایع کردند، قدرت نفوذ دیپلماتیک ما را تحلیل بردند و خزانه داری دولت را خالی کردند.

آنها دشمنان ما را جسور و ما را از دوستانمان منزوی کردند. آنها روحیه (و اخلاق) تدبیر مان را گیج و مبهوت کردند و امنیت ملی مان به خطر افتاده.

ما در صدد آنیم تا راه و مشی متفتوتی را اتخاذ کنیم. راهی بر پایه واقعیت، نه حیله های یکجانبه گرایی. راهی که دریابد، مهمترین خطر هایی که امروز ما را تهدید می کنند، تنها ما را تهدید نمی کنند، بنابراین، آنها منافع ملی ما را تعقیب می کنند و ما در برخورد با این چالشها باید با دوستانمان، دشمنانمان و هر کس دیگر در این میان کار کنیم.

این یک راه است، نه الفاظ سخت اما کار سختی است. یک راه توانایی اخلاقی، نه دادرسی زاهدانه. یک راه قدرتمند دیپلماتیک، اندوخته شده با یک ارتش قدرتمندو اتحادهای قوی.

این است راه رهبری آمریکا.

یک راه که من معتقدم می تواندبه یک قطب عقلایی برای روبرو شدن فوری با مشکلات جهانی منجر شود. رئیس جمهور جرج بوش به نظر می رسد که فهمیده است که برای موفقیت در سیاست خارجی هم به ارتش قدرتمند و هم به دیپلماسی زیرکانه (و جلوه گر) نیازمند است. زیرا در صورتی که دیپلماسی بدون قدرت باشد، ضعیف است و قدرت بدون دیپلماسی، کور (و اغفال کننده) است.

قبل از اینکه من فرماندار شوم، یک عضو کنگره آمریکا، سفیر آمریکا در سازمان ملل و وزیر انرژی بوده ام. بعد از 15 سال، من همچنین ماموریت های دیپلماتیک بسیاری را هدایت کرده ام، در جایی که پنجه در پنجه با برخی از (مشتریان خشن یا) افراد ناخوشایند جهانشامل صدام حسین، کاسترو، کره شمالی ها و اخیرا بیشتر با بشیر، رهبر سودانی ها بوده ام.

من حاضر بوده ام با همه این افراد خشن (و متعصب) برای انجام آنچه می خواستم با ایشان انجام بدهم زیرا خوار کردن من برای آنها به یک طرف و کفتگو با آنها از سوی دیگر. شما اگر می خواهید با دشمنتان تشریک مساعی کنید، نیاز دارید تا او را بشناسید.

من می دانم هنگامی که شما در یک دست یک چوب بزرگ نگه دارید و در یک (دست) دیگر هویج، حتی افراد بد هم به شما گوش خواهند کرد. شما به آنها حفظ ظاهر برونرفت از یک مسوله غامض را نشان می دهید.

سرزنش (وتنبیه) مردم ضامن موفقیت نیست، اما سر باز زدن از گفت و گو با آنها، معمولا منادی یک شکست است. چنانچه جان اف. کندی گفت: ما هرگز نباید خارج از ترس مذاکره کنیم ولی هرگز هم نباید از مذاکره بترسیم.

من همچنین همکاری نزدیکی با یکسری رهبران فوق العاده مانند بیل کلینتون، کوفی النان و نلسون ماندلا انجام داده ام. من میدانم که رهبران بزرگ با آرمان های تابناک رهنمون شده اند. اما هرگز آنها بوسیله ایدئولوژی ها کور نشده اند. آنها می دانند که برای پیگیری یک بینش برای ساختن جهانی بهتر، شما ابتدا باید جهان را چنانچه واقعیت دارد و چنانچه واقعاً هست ببینید.

برای احیای رهبری آمریکا، ما نیاز داریم که عقاید تعصب آمیز را رد کنیم و یک رئالیسم نوینی را در سیاست خارجی مان بپذیریم.

یک رئالیسم اخلاقی و هدایت شده برای قرن 21. یک رئالیسمی که جهان را از طریق چشمانی سرد نگاه بکند اما چنانچه همین اصول، گرمی را القاء کند.

نئورئالیسم:

آمریکا یک ملت بزرگی است که می داند چگونه از خودش دفاع کند. همچنین ما ملتی هستیم که حاضر به پرداخت غرامت خون شده ایم و همچنین در ابداع  و اختراع آنچه بدان معتقدیم، حق، اندیشه ای است که باید انجام شود و ما یک احساس داریم که به منظور احقاق حقمان بوسیله خودمان، ما باید آماده باشیم، حق را با دیگران بدست آوریم. هنگامی که ما رهبر جهان باشیم، از خودمان بیش از همه دفاع موثر می کنیم.

 و این میل ما برای جستجو کردن و یافتن زمینه های مشترک بوده است. به منظور آمیختن منافعمان با آنهای دیگر، که کلید رهبری موثر تاریخ بلند ما است. رئالیست هایی مانند ترومن و آیزنهاور دریافتند که دفاع کردن از خودمان و اروپا از شوروی، نیازمند یک ارتش قدرتمند است. همچنین آنها فهمیدند که اگر در متفقین، میلی برای پیروزی وجود نداشته باشد، ما نمی توانیم آنها را رهبری کنیم. اینها و رئیس جمهور های بعدی اهمیت و اعتبار اخلاق رهبری را دانستند. ارتش چشمگیر ما و موفقیت اقتصادی ما به قدرت رهبری ما داده شد. ما تعهد ما ب شان بشر شامل رضایت ما برای منازعه در برابر غرض ورزی و تبعیض خودمان- پیروی کردن (از ما) را به دیگران الهام می بخشد. اگر آمریکا دوباره در حال رهبری کردن (جهان) است، ما نیاز داریم تا تاریخ این (رهبری) را به خاطر آوریم و برای باز سازیِ به بی نهایت رساندن (توانمندی) نظامی مان، اندازه ارتشمان را افزایش دهیم، اتحادمان را احیا کنیم و اعتبارمان را به عنوان ملتی که به قوانین بین الملل، حقوق بشر و حقوق مدنی احترام می گذارد، ترمیم کنیم.

زمانی برای تلف کردن وجود ندارد. برای ما زندگی در زمان های خطرناک که سیاست هایی با وهم و افکار پوچ و واهی شکل گرفته است، خرابی هایی را بیش از این به ما داده و بارگاه بدبختی دیگر شده است.

6 گرایش هستند هستند که جهان ما را تغییر داده اند. ما در صددیم که آنها را درک کنیم و با هم به همه آنها پاسخ دهیم:

گرایش یک، به طور یقین، جدا کردن شخص متعصب در تفکر جهادی از یک بی ثباتی فزون شونده و خشونت بزرگتر خاور میانه است. این گرایش برای سالها رشد داده شده بود اما تهاجم به عراق و فروپاشی آن، رشد آن را تجدید نیرو کرد.

گرایش دوم رشد قدرت و اغوای تبهکاران غیردولتی و شبهه دولتی و تشکیلات مستعد تروریستی در از هم گسیختن اقتصاد جهانی و خرید و فروش سلاح های کشتار جمعی. هر دو این گرایش شبح هولناک تروریسم هسته ای را زیاد کردند. ما می دانیم که القاعده برای اینکه سلاح های هسته ای بگیرد تلاش کرد. ما می دانیم که (A.Q.Khan) پاکستان مواد هسته ای را به دولت های رند و چموش فروخته است، و ما می دانیم که سلاح های هسته ای شوروی سابق که به میزان ناچیزی ایمن هستند وجود دارند. موجودیت یک بازار سیاه مواد هسته ای سندیت خوبی است. تکثیر سلاح های اتمی برای کشور های جدید، فرصت را برای جهادیست ها به منظور بدست آوردن آنها بیشتر افزایش می دهد.

گرایش سوم دگرگون کننده جهان ما، خیزش سریع اقتصاد و قدرت نظامی آسیا، مخصوصاً در چین و هند است.

و گرایش چهارم ظهور مجدد روسیه به عنوان یک مدعی روزافزون بازیگر جهانی و منطقه ای، با یک زرادخانه بزرگ هسته ای، کنترل بر منابع و ((ذخایر)) انرژی و اغوای ناسیونالیزم منازعه گر و جنگ طلب.

ترقی همزمان هند، چین و روسیه نیازمند رسیدگی با ملاحضه و رهبری استراتژیک ما است، به حدی که نیرومندی تسلیحات هسته ای ملت ها ممکن است با یک نظم    پایدار جهانی یکی بوده باشد.

پنمجمین گرایش دگرگون کننده جهان ما همزمانی افزایش در وابستگی متقابل اقتصادی و عدم توازن مالی بدون همراه، تنها بوسیله رشد ظرفیت های سازمانی برای مدیریت این واقعیت ها است.

جهانی شدن، اقتصاد ما را به دلیل محدودیت های منابع، بیشتر آسیب پذیر کرد و صدمه های مالی دورتر از خطوط مرزی ما نشات می گرفتند. مخصوصاً من نگران احتمال (وقوع) یک بحران انرژی جهانی یا اضمحلال دلار های ایالات متحده هستم.

و ششمین گرایش مقابله مبرم و برانگیزاننده ما با روبه زوال رفتن سلامتی و مشکلات محیطی است که به درستی در هدف جهانی است. افزایش دمای زمین و سرایت امراض مانند ایدز به (صرفاً) درون خطوط مرزی ملتها مربوط نمی گردد. و تنگدستی، تضاد قومی و افزایش جمعیت وهمچنین ریزش (هجرت) بر مرزها و تغذیه چیزی است که (مویزس نعیم) آنرا ((پنج جنگ جهانی شدن)) نامیده است. (به انتها رسیدن داروها، خرید و فروش تسلیحات، پول شویی، استعداد ذهنی (روشنگری) و قاچاق بیگانگان).

این 6 گرایش دگرگون کننده، مشکلاتی را برا یما به ارمغان آوردند که در ریشه هایشان بین المللی هستند و نیازمند راه حل های بین المللی خواهند بود. و آنها قاطعانه برای رهبری آمریکا فریاد زدند. اگر دنیا در جلوگیری از تروریسم هسته ای، شکست جهاد گرایان، افزایش همگرایی قدرت ها به یک نظم پایدار، حمایت کردن ثبات تجارت مالی جهانی، نبرد با بلاها و افزایش دمای زمین کامیاب شود، آمریکا به طور یقین بیشترین لیاقت را برای این اعتبار دارد. اگر جهان در برخورد با این چالشها شکست بخورد، آمریکا در هر صورت یقیناً شایسته سرزنش بیشتر است.

ما باید با همه منابع مان با این چالش ها روبرو شویم از ارتشمان تا اقتصادمان و تا سرمایه مان تا القاء کردن دیگران در پیروی کردن از ما.

این نئورئالیسم بینشی است که برای شروع مجدد رهبری آمریکا در قرن بیست و یکم که مستلزم چندین قدم خواهد بود. در درجه اول ما باید اتحادمان را ترمیم کنیم (وبهبود ببخشیم). این ابزار احترام و ارزش ما را برای متفقین و متحدین اعاده می کند و برای ارزشهای دموکراتیکی ای که ما را با یکدیگر متحد می کند، ما باید تعهدمان را به قوانین بین الملل و همکاری های چند جانبه بازسازی کنیم. این ابزارها شورای امنیت را برای بازگرداندن به روابط بین الملل بسط می دهند، و این وسیله اخلاقی سرتاسر سازمان ملل متحد را اصلاح می کند، به حدی که این نهاد حیاتی می تواند با چالشهای قرن بیس و یکم مواجه شود. این ابزار بیشتر، کمک به بدهی (کشور های) جهان سوم است و یک بانک جهانی بر کاهش فقر توجه می کند. این ابزار تغییر کننده مساعدت از قرض کردن به بخشیدن به کشور های فقیر. این ابزار توافقات گفت و گو ها  و پیگیریهای دو دهه را تکمیل می کند که جداً نا برابری دستمزد (و حقوق) حقوق کارگر و محیط زیست را درست می کند. این وسیله بیشتر ابتکاری است برای صندوق بین المللی پول، به حدی که این وسیله می تواند اقتصاد بین المللی پول را از ترس و شوک مالی حفاظت کند. و این ابزار به کنوانسیون های ژنو احترام می گذارد و به دادگاه بین المللی جنایی می پیوندد.

ایالات متحده قبلاً یک الگوی حقوق بشر برای بلند پروازی دیگران بوده و دوباره باید باشد. ما باید در رفتارمان بی عیب و نقص باشیم، و ما باید به کشور هایی که به اعلامیه های جهانی و حقوق بشر احترام می گذارند پاداش دهیم. و ما باید مفید اما راسخ با آنهایی که این را انجام نمی دهند کفت و گو کنیم. زیرا ما باید به حقوق بشر توجه کنیم. ما جداً نیاز داریم آفریقا را ............. کنیم. دو (منطقه ای)  که اخیراً نسل کشی های وحشتناکی در آن اتفاق می افتاد در رواندا و اکنون در دارفور. تاریخ به ما تعلیم داد که اگر ایالات متحده نسل کشی را هدایت نکرد دیگر کسی هدایت نخواهد کرد. ما در صدد سرپوش گذاری بر دارفور هستیم و به جهان اجازه دهیم تا بداند تا زمانی که تهدید های نسل کشی انجام می شود، ایالات متحده باید باید جهان را هدایت کند تا آن را متوقف کند.

همچنین ایالات متحده باید یک رهبر بشود، نه عقب مانده. در تلاش های جهانی برای کاهش گاز های خالی شده (در جو)، ما در صددیم تا به پروتکل کیوتو گرمای جهان- بپیوندیم و سپس در درون آن موفق باشیم. ما باید جهان را با تلاش های یک شخص (مرد) بالانشین برای بهبود عرضه و جنبه تجاری دادن به ........ سایر تکنولوژی ها، رهبری کنیم. ما باید مصرف سوخت فسیلی مان را در یک حرکت نمایشی و سریع قطع کنیم و به دیگران مانند چین و هند برای پیروی از ما برای یک آینده انرژی قابل تحمل بفهمانیم.

ما در صددیم عمل کردن به تعهدات دیپلماتیک مان را با دیگران، همچون پاداشی برای یک یرفتار خوب، متوقف کنیم. سرپیچی رئیس جمخور بوش برای متعهد کردن رژیم های منفور (و مضر)، فقط تقویت و نیرومند کردن آنها را برای تمایلات پارانوید و بدبختی بیشتر را به همراه داشت.

بی فایدگی این سیاست بیشتر به شکل تراژدی در توجه به ایران و کره شمالی روشن است که با بی حرمتی ها و تهدید هایی با افزایش برنامه هسته ای شان یه واشنگتن پاسخ دادند.

ابزار مذاکره

 

تاريخچه تکامل پرچم ايران
نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 توسط رضا ر ضایی (مصدق) |

تاريخچه تکامل پرچم ايران

 

پيشينه

 

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است  60  سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

 

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال  355  خورشيدي  ( 976  ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال  410  خورشيدي  ( 1031  ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال  (1979  ميلادي).